تبليغاتX
مرقومه
    مرقومه ای دیگر     سه شنبه چهارم بهمن 1390

می گوبی مرقومه چیست و می گویم ناگاه بی انکه بدانم آمده است. نمی دانم از کجا و از سوی که و اصلا که چیست.

یادت باشد. مرقومه شاید آن نانوشته هایی است از چشمانت که هر بار دیدنش دلم را به لرزه می اندازد.

مرقومه خنده توست هرگاه که نگاه می اندازم و آرام نگرفته باز بی آرام فشردنت می شوم.



      
    خانه     سه شنبه بیستم دی 1390

هیچ گاه تا این حد از آدمها دور نبوده ام

شاید

هیچگاه تا این حد آدمها با من رو راست نبوده اند

و ویران می شود خانه پوشالی احساسی که هیچ نیست جز توهمی

و

و شاید عیان می شود خانه ای که همه اش حقیقت است. حقیقت ساده و بی آلایشی که خود ساختمش برای هماره

      
    مرقومه     چهارشنبه سی ام آذر 1390

مرقومه ات واصل شد. پر از حرفهای نگفته ای که بر دوش می کشیم ...



      
    دنیای اکنون     دوشنبه هفتم آذر 1390

به من ربط دارد یا نه. این سوال خیلی از وقتهای من است. هر کسی گذشته ای دارد و تاثیر این گذشته و اتفاقات و آدمهایش گاه در کنار آرزوها و رویاهای آینده حال را می سازند.

آدمهای زیادی در گذشته من بوده اند. و با بد و خوب رفتار من به نوعی زمانی بسر شده است. مثل همه. مثل همه جا. ولی گاه نمی دانم که چقدر از آنها و چقدر از تاثیرشان اکنون در دنیای من هستند ؟ بواقع گاه نمی دانم.

آیا آن بنده خدایی که در آن گوشه از دنیا تنها و تنها به دنیای خویش مشغول است و مقداری از دنیایش در پیوند با من بوده است جایی از مسوولیت دارد یا نه.

نمی دانم از گذشته. نمی دانم که خاطره بوذه اند یا واقعیتهای خاموش زندگی اکنون. 

آدم یک وقتهایی که فکر می کند می بیند چقدر فکر نمی کند.

      
    نصفه     دوشنبه شانزدهم آبان 1390


همیشه فکر می کرده ام که زمان دیگری هست. این نیست. این آنجایی نیست که. و این زمانی نیست که. و همیشه این راه فراری بوده تا درگیر محظورات زمان و مکان نشوم و روحیه تنبل و کاهلم هم هماره به این امر کمک کرده است. آدم همیشه خودش را قهرمان مدینه فاضله ای می پندارد که از بس دست نیافتنی است هیچ اثری از غم و درد و رنج انسان بودن ندارد. سخت است درگیر آن شدن. سخت استا پذیرفتن این که همه داستان همین است. و حالاست که کم کمک نتیجه کشت را می دروی بلکه بفروشیش و اندوخته ای فراهم کنی. و چه تهی دست. و عاقبت هم که جناب مرگی هست.

دارد باورم می شود که همین است. همین. سراشیبیی که ناگزیر دارد آغاز می شود.