تبليغاتX
مرقومه
    کارنامه اعمال     شنبه سی و یکم تیر 1385

 

حالی درون پرده بسی فتنه می رود        تا آن زمان که پرده برافتد چها شود...

دو سه روز گذشته و همین طور  آینده در سفر هستم و برای همین - متاسفانه - روزنویسی ام تعطیل می شود . و چه می شود کرد . آدم گاهی در تنگنا قرار می گیرد .

چند روز پیش یکی از دوستان مخلص به اصرار دفتر خاطرات سال ۸۲ مرا گرفت . این اولین دفعه ای بود که چنین اتفاقی می افتد . یعنی کسی فرصت این را می باید که نوشته های روزانه مرا در طی این هفت هشت سالی که می نویسم بخواند . وقتی که اصرار برای گرفتن داشت و من هم انکار و اکراه برای ندادن ناگهان به فکرم رسید که : آی آقا  ٬  تو مگر هر چه نوشتی چیزهایهایی نیست که اتفاق افتاده و یا کارها و فکرهایی که کرده ای !! پس دیگر چه هراسی داری ؟ سر همان شعارت بایست که هرکسی مسوول کارهایی است که انجام داده و باید تاوان آنها را چه خوب و چه بد ببیند !! و دیدم همین است . و برای همین دادم ....

و فکری که آزارم داد این بود که من گوشه از آنچه بودم را به اکراه به یک نفر - بنده خدا - نشان دادم . اگر فردا کل کارنامه زندگی من در معرض دید همه باشد چه خواهد شد . وای بر من اگر جزو سرافکندگان باشم . و به یاد این بیت که :

چو فردا نامه خوانان نامه خوانند      ترا از نامه خواندن ننگت آید...

 

 

    لبنان     چهارشنبه بیست و هشتم تیر 1385

 

این روزها آنچه در فلسطین و لبنان می‌گذرد بسیار دردناک  ودلخراش است . اینکه هر کسی برای چه می جنگد و حق با کیست بحث دیگری است ولی آنچه هست این حقیقت تلخ است که ابنای آدم به جان هم افتادند که خویشتن را ثابت کنند و از میان جز نقیر گلوله و فریاد درد و خاکستری سرد بر جا نمی ماند . و چه گاهی دارد آن کودک و زن بی دفاع و البته بیشتر از آن بی پناه .

این نیز می گذرد . شاید بشر دارد تاوان آنچه را کرده است پس می دهد . و یا شاید برای آنچه بر او خواهد رسیذ امتحان می شود .

 

    روزانه     سه شنبه بیست و هفتم تیر 1385

 

غلام همت آنم که زیر چرخ کبود           ز هر  چه رنگ تعلق پذیرد آزاد است...

این روزها خبرهای خوبی از دوستان می شنوم . انشاء الله که همه به خیر و صلاح و مبارکی باشد...

 

    روز مادر     دوشنبه بیست و ششم تیر 1385

 

روز مادر روز مقدسی است . نه به این جهت که به اسم مادر نامگذاری شده . نه . بلکه بخاطر احساس قدرشناسی و سپاسگزاری که صورت می گیرد . البته شاید این یکی از آفتهای روز مادر و زن باشد که همه رفتارهای خود را تعطیل می کنند و به همین یک روز قناعت می کنند و هدیه می دهند و...

 و البته این برای همانها که کلا یادشان رفته یک تلنگری است . و باز غنیمتی است .

این هدیه گرفتن و دادن و از این بساطها تا وقتی خوب است که همه ماجرا نباشد . و چه بازار مکاره ای که گاه به راه نمی افتد .

نمی دانم . شاید نشان دادن اینکه  : « مادر چقدر دوستت دارم » گاهی از همه چیز سخت تر باشد...

 

 

    ارتباط     یکشنبه بیست و پنجم تیر 1385

 

این دنیای مجازی هم عجیب آدم را وابسته می کند . یک روزی که دسترسی نداشتم فکر می کردم که چه مشکلی بزرگی دارم . و خدا را شکر برطرف شد .

ضرورت ارتباط ایجاب می کند که آدم خبر بگیرد و خبر بدهد . ولو اینکه خبر خاصی هم نشده باشد .

وشاید مصداق همان که :

      ای مرغ سحر عشق ز پروانه بیاموز         کان سوخته را جان شد و آواز نیامد

      این مدعیان در طلبش بی خبرانند          آن را که خبر شد خبری باز نیامد ...

 

 

    وقت تلف کردن     جمعه بیست و سوم تیر 1385

 

 

این احساس وقت تلف کردن خیلی بدتر از وقت تلف کردن است . آدم می بیند که دارد زمان از دستش می رود و باز هیچ . و این احساس بیشتر ضربه می زند و باعث کرختی می شود .  

و البته نه اینکه الان دارم وقت تلف می کنم . نه . بلکه الان عکس است. فقط گاهی یاد روزهای گذشته می افتم . گرچه آن رند گفته است که از دی که گذشت هیچ یاد مکن....

    دوبیتی     پنجشنبه بیست و دوم تیر 1385

 

 

هرزه گردی های ما با پارسایی مشکل است     چتربازی بر سر چاه هوایی مشکل است

بی جهت خود را به خیل کج کلاهان دوختیم      چرخ اگر وارو زند دگر گدایی مشکل است

    پرگار     چهارشنبه بیست و یکم تیر 1385

 

بالاخره چشممان به صفحات پرگار باز شد . و بعد از یکسال منتشر شد . با همه مشکلاتی که وجود داشت  شدن این چنین نیز غنیمت است . گرچه هیچگاه نباید مشکلاتی که وجود دارد را انکار کرد . کار مطبوعاتی کردن بسیار سخت تر از آن چیزی است که به نظر می رسد و عایداتش هم بسیار کمتر ازآن چیزی است که به نظرمی رسد .

جالب است هنوز نیامده تاثیراتش برخی را برآشفته کرده  وبازتابش عیان شده است .و البته این موانع خوشایند است . امیدوارم بشود آنطور که فکر می کردیم کار کنیم . راستش در این مدت بسیار فرصت سوزی و نیرو میری کردیم و جمع کردن و تنظیم دوباره چنان تیمی بسیار صعب و دشوار است ولی وجود مکتوب نشریه کمکی در این جهت خواهد بود .

از همین جا از همه دوستان می خواهم دوباره به جمع ما بپیوندند . تا بشود کاری کرد .

و البته امیدوارم جناب وحید خان وحدت نیز در دیار بلوندستان کمی دست از آن ایده ال گرایی و نکته سنجی اش بردارد و ستونش را که خالی مانده زودتر پر کند .

 

    اعتقادات     سه شنبه بیستم تیر 1385

 

صدای مسجد که از هر جایی بلند می شود آدم احساس آرامش می کند . واقعا مصداق همان که دل آرام گیرد به یاد خدای.  برای بشر بریده از اخلاق و اعتقاد امروز و گرفتار در اسارت ماشین و ماشینیسم ، چاره ای جز بازگشت وجود ندارد . – و البته طلیعه های این بازگشت نیز قابل مشاهده است - . سرشت آدمی بگونه ای است که  باید به جایی بند باشد و تکیه کند . نمی تواند معلق باشد . و واقعا چه چیزی بهتر از خداوند این نقش را ایفا می کند . چرا که در زندگی آ دمی به بسیاری دست می یازد ولی پس از مدتی می فهمد و می بیند که اشتباه بوده است .

داشتم فکر می کردم که ارتباطات اعتقادی در شهرهایی که بیشتر در آنها جاری هستند و نمود دارند سیمای شهر و نیز اتفاقات درون آن را تحت تاثیر می گذارد . ایکاش تحقیقی راجع به آمار جرم و جنایت و میزان مساجد و اماکن مذهبی شهر ها صورت می گرفت . به نظرم ارتباط تنگاتنگی با هم دارند و براحتی قابل نمایش است .

بشر امروزی راهی جز بازگشت ندارد...

 

    وحید وحدت     دوشنبه نوزدهم تیر 1385

 

آن سفر کرده که صد قافله دل همره اوست      هر کجا هست خدایا به سلامت دارش

 

با وحید وحدت - کاروانسرای خرانق

 

    رباعی     شنبه هفدهم تیر 1385

 

 

می زن نفسی که که هم نفس نزدیک است       وین مرغ فرارش از قفس نزدیک است

تا  کی  گویی که   دورم   از  دلبر   خویش  ؟       در خود بنگر که یار  بس نزدیک است

    فاجعه کوفه     جمعه شانزدهم تیر 1385

 

دیشب خبر انفجار کوفه را از تلویزیون دیدم و شنیدم . حادثه که دفعه اولی نیست که امکان بروز می یابد .  از چند بعد این واقعه ناراحت کننده بود :

۱- اینکه به طور کلی و فارغ از هر اندیشه ای٬ یک حادثه تروریستی صورت می گیرد و عده ای به خاک و خون کشیده می شوند .

۲- اینکه تعدادی از هموطنان بی دفاع در آتش خشم عده کوردل و گمراه می سوزند . راه خلاصی نمی یابند .

۳- اینکه تعدادی از همشهریان عزیز من که عاشقانه برای زیارت رفته اند باید گرفتار ضلالت جماعتی قرار گیرند .

۴- و اینکه عرصه بر عده ای چنان تنگ آمده و فضا چنان سنگین شده که عده ای باید برای حرف زدن انفجار به راه بیندازند . براستی چه کسی مسوول اینهاست ؟ آمریکا .. دستگاه امنیتی عراق ... سازمانهای مسوول ایرانی ... سنی های دو آتشه یا شیعه های افراطی... چه کسی ؟

 

    جام جهانی     پنجشنبه پانزدهم تیر 1385

 

جام جهانی وسیله است یا هدف ؟ برای خیلی ها هدف است . اشتهار ، قرارداد های کلان و عرصه ای برای خود نمایی و بروز قابلیت و توانایی های خود . و با همه تلخی ها و ناکامی هایی که دارد عده ای را به مقصود می رساند . چنانکه بسیاری از همین ایرانیان را هم رساند که الان خدا را نیز بنده نیستند . اما فلسفه پیدایش و ظهور جام جهانی و همایشهای از این دست را با باید قرابت بیشتر ملل و گام در جهت صلح و آرامش و اتحاد جهانی برشمرد . ودر هیاهوهای تبلیغاتی چنان می نماید که این نقش گم شده است .

اکنون که در اوج هیجانات جام هستیم در گوشه ای از دنیا کودکان و زنان بی پناه به خاک و خون کشیده می شوند . کار به مسائل عرفی و معمول دیپلماتیک ندارم . ولی کسی نیست بپرسد بای ذنب قتلت ؟ و در گوشه ای دیگر آفتاب بر زمین غروب نمی کند الا به وجود انفجاری که دهها کشته و زخمی داشته باشد. و  این دنیای ماست . دنیایی که از بسیاری از اتفاقاتی که در آن می افتد غافلیم .

 

    روز قلم     چهارشنبه چهاردهم تیر 1385

 

 <<  ن و القلم و ما یسطرون >>

سخن درست بگویم نمی توانم دید               که می خورند حریفان و من نظاره کنم

کشتیبان را سیاستی دیگر آمد و نهایتا قرار شد که این یک ماهه که درگیر هستم کمتر به وبلاگ بپردازم ولی آنرا کنار نگذارم و در نتیجه  این حس ناتوانی در قطع رابطه با وبلاگ را از بین ببرم .

امروز به مناسبت روز قلم یک جلسه مطبوعاتی با حضور مدیر کل فرهنگ و ارشاد اسلامی آقای عجمین و معاونین آن اداره  و با دعوت از روزنامه نگاران برگزار شد . و من هم از طرف پرگار رفتم . البته مانند بقیه جلسات این دست می توان حدس زد که چه چیزهایی مطرح می شود . باید گفت حاج آقا عجمین رئیس دفتر آیت الله مصباح که قرار بود رئیس ارشاد شود با آن کسی که در این مدت چند ماهه آمده و عمل کرده تفاوت دارد . بگونه ای که حتی خوش بین ترین اصلاح طلبان نیز انتظار چنین برخوردی را نداشتند .

جلسه برگزار شد و هر کسی سوالی  پرسید . من احساس کردم بهترین سوالی که می توانم مطرح کنم تعیین چارچوب فرهنگ و ارشاداسلامی است . چون بر پایه این تعریف است که هر کسی فکر می کند ، برنامه ریزی می کند و رفتار می کند . و پرسیدم . و بد هم نبود . در جایی که اکثر نگرانی ها مربوط به معاش و روزمره می شد لااقل این دیدگاه دیگری بود . جلسه که تمام شد آقای عجمین صدا زد و به داخل اتاقش دعوت کرد. البته ظاهرا این رفتار برای بقیه حضار عجیب بود . آخر سن و سال و ظاهر و قیافه و سوال و نشریه  من ، هیچکدام در ظاهر تناسبی با چیزی که بقیه آقایان برای توجه لازم می دانستند  نداشت .

یک ربعی را با آقای عجمین راجع به سیاستهای کلی ارشاد صحبت کردیم . و نکاتی که به ذهنم می رسید را گفتم . امیدوارم که از این گونه نشستها بیشتر برگزار شود تا همه – از هر سلیقه و جناحی – بتوانند نظرات خود را بگویند ، انتقاد کنند و پیشنهاد دهند .

قرار شد یک مصاحبه هم داشته باشم . آخر من دو هفته گذشته به دنبال مصاحبه بودم که در پیچ و تاب بوروکراسی اداری گیر کردم و از خیرآ ن منصرف شدم . و البته بخاطر این موضوع گلایه هم کردم . ایشان هم پذیرفت و قرار شد مکانیسمی برای این مورد اندیشیده شود .