|
|
||
|
گلنار...گلنار... بیا کاز غمت گریه می کند عاشق وفادار ...
|
||
|
|
|
||
|
یک وقتهایی می شود که بر اساس آنچه که می شنویم یا احساس می کنیم یا فکر می کنیم یک سری ذهنیات برای ما درست می شود و وقتی در شرایط واقعی حقیقت را درک می کنیم می بینیم چقدر با آنچه تصور می کردیم تفاوت داشته است . نمونه خاصش راجع به تصور ما نسبت به برخی از افراد است . مثلا شده است که در همین وبلاگ نویسی یا دنیای اینترنتی با کسی آشنا شده باشید و بعد او را ببینید و بفهمید که چقدر با آن تصور تفاوت داشته است . این مورد امروز برای من رخ داد . بنده خدایی برای همکاری روزنامه نگاری چند مطلب نوشت . البته مانند خیلی از اتفاقات عجیب غریب منشا آن وحید بود . و امروز با وحید اتفاق رخصت افتاد . وحید پدرسوختگی کرد و نظر مرا راجع به او جلوی او پرسید . و من چه می توانستم بکنم جز اینکه با همان پدر سوختگی هیچ نگویم و لبخندی بزنم و به وحید نگاه کنم . وضعیت دنیای ما مقیاس بزرگتری از این موضوع است . حقیقت به معنای تام و کامل آن در حیطه ادراکات ما نیست . ما فقط تصور می کنیم که واقعیت را می دانیم و فهمیده ایم و بر اساس آن راجع به موارد مختلف قضاوت می کنیم . و اگر کمی انرژی داشته باشیم برای بهبود اوضاع اقدامات عملی هم می کنیم . این جنگ هفتاد و دو ملت چیزی غیر از این تصورات نیست . و همان فیل مولاناست که حتی قرار نیست روز بشود تا بفهمیم که داستان چیست . هر کسی از ظن خود شد ...
|
||
|
|
|
||
|
آزادی ای بزرگ آزادی ای واژه افسون شده در طول سالیان با نام تو چه سرو ها که بند می کشند دیگر چه مانده است بجا بجز قالبی تهی بجز قاب عکس خالی خاک خورده ای تنها به صورتی دردا که فرموش گشته آن فر آسمانیت ای نام تو حک شده بر تارک زمان آزادی ای بزرگ آزادی
سحر کدام حقیقت نهفته است در وجود تو کاین گونه می بری دل آزادگان عشق اینجا برغم پنجه خونین جلاد شب ، آواز تو گهگاه می رسد بگوش هرچند از گلوی خسته بیحال شعرکی آزادی ای بزرگ آزادی
آغشته به خاک آدمیانی تو بیگمان کاین سان عجین زندگی هر کسی شدی خورشید درخشان آسمان نوع آدمی مگر می توان ترا ندید ؟ مگر می توان ز تو گریخت ؟ بیهوده سعی می کنند با رنگ جهل روی ترا سیه کنند تو گوهر یکتای دریای زندگی شدی در جشم ما فروغ مهر تو جاودانه باد آزادی ای برگ آزادی ...
|
||
|
|
|
||
|
ولنجک در یک روز برفی
باستانی یک شعر کوتاه دارد با این مضمون که کودکی سیاه پوست به مادرش می گوید که چرا رنگ ما این گونه است و این تقصیر کیست . و مادرش می گوید که : این سیهکاری خداست ... حالا من بر همان سیاق می گویم یک وقتهایی که برف می بارد انگار که خدا دارد این سیاهکاری خلقش را ماست مالی کند . توجه کرده اید که تهران وقتهایی که برف می بارد چه دلپذیر می شود ؟ ( البته اگر موقعی نباشد که مجبور باشی به علت نبود ماشین از آرژانتین تا بالای ولنجک را پیاده طی کنی !! ) . و حیف که زود آب می شود ...
|
||
|
|
|
||
|
این روزهای وسط هفته عجب روزهایی است . شلوغ شلوغ . دیگر از حد خروس خوان و شغال خوان هم گذشته است . دارم می شوم مثل برخی از این آقایان خدمتگزاران به ملت که روزی ۳ ساعت می خوابند و زندگی خصوصیشان هم تعطیل است . کار هم به عوارضش ندارم که باستانی آنرا در گذار زن از گدار زندگی بهتر نوشته است . و البته یکی از این عوارض قابل بیان همین است که این نوشته های نیمه تعطیل رسما تعطیل می شود . ولی چاره ای نیست . بهر حال همین است که بینی اوضاع . وحید امروز می گوید مرقومه باز کرده ای یا مسجد ؟!! و کنایه می زند که من اگر می گویم برای پدر دوستم دعا کنید تنها خودم می فهمم و آن دوست . و به درد بقیه نمی خورد . حرف وحید کاملا درست است ولی من چه کنم وقتی کسی می گوید این مطلب را به کسی نگو . و تازه جالبی داستان این است که وقتی بررسی می کنم می بینم خود دوست عزیز دو سه تا مطلب مفصل راجع به داستانش نوشته است !! حالا شما که ازتان کم نمی آید . دعا کنید . خرجی هم که ندارد . و کنایه دوم وحید که :« یکی شب سه شنبه می گوید برای غافلگیری روح اموات صلوات !! » دیدم بد نمی گوید . حالا که شب جمعه است و جان می دهد برای دعای کمیل و امثالهم . ولی بهتر نیست آدم این دعا و ثنایش را بگذارد برای همان شب سه شنبه و مثل امشبی را به امور دیگر بپردازد ؟!
|
||
|
|
|
||
|
جماعتی که خلوتی برای خود دارید ، بهر شکل ، لطفا دعا کنید . برای من و پدر دوست عزیزم و بقیه محتاجان ...
پی نوشت : برخی از اتفاقات لحظه ای هستند و برخی دیگر ممتد . و داستان بالا از آن نوع ادامه دارش است برای همین امکان تعریف در چند جمله نیست ، لطفا نگران نشوید ، همه ممکنات به دست رئیس قضیه - به قول دوستم فرشید - است ... این هم می گذرد بی شک . شرح این هجران و این خون جگر این زمان بگذار تا وقت دگر ...
|
||
|
|
|
||
|
بالاخره پس از چهار سال چشممان به این گلگاری پرسپولیس روشن شد . من از آن زمان که یادم می آید همیشه با حرص و نگرانی این بازی را نگاه می کردم . شاید اولین بازی هایی که در خاطرم مانده است بازی های ناصر محمدخانی و کریم وافی و ... است . و باز یاد و خاطره فرشاد پیوس گرامی که همیشه یک جادوگری در آستین داشت . و خلاصه گرچه دوساعتی به قول یزدیها « حرص تو جونمون کردند » آخرش خستگی مان در رفت . دو دربی اخیر پرسپولیس بهتر بازی کرده بود . بر خلاف بسیاری از باری های قبلی . و این بازی نیز . و این دفعه پرسپولیس برد . البته از منی که کل ایل و طایفه ام پرسپولیسی است - بجز برادرم - انتظار نداشته باشید که راجع به برد پرسپولیس چیزی ننویسم . بهر حال پرسپولیس برد . و همچنان محبوب و قهرمان .
|
||
|
|
|
||
|
مسعود بهنود مقاله زیبایی نوشته است . توانستید بخوانید . لااقل از خواندن این نوشته ها بهتر است . |
||
|
|
|
||
|
حسینیه ارشاد - شهریور ۸۵ آنطور که شنیده ام در راستای پاکسازی دانشگاهها محسن کدیور نیز از دانشگاه کنار گذاشته شد . البته جای تعجبی هم ندارد . هر دم از این باغ بری می رسد . کدیور را دو بار بیشتر ندیده ام . اولین دفعه وقتی بود که با وحید رفتیم دانشگاه مدرس. ( او دانشجوی دانشگاه تهران بود و من بهشتی . حالا اینکه من و او در رستوران دانشگاه تربیت مدرس چه می کردیم خودم هم نمی دانم . شاید بخاطر آن اخلاق یزدی بود که بجای اینکه برای دو پرس جوجه کباب و مخلفات ۸۰۰۰ تومان پول بدهیم می رفتیم آنجا و ۱۰۰۰ تومان می دادیم . البته باید اذعان کنم که این کشف وحید بود .) و دفعه دوم در سمینار دین و مدرنیته . بسیار میتن و آرام و دلنشین صحبت می کرد . گرچه خیلی تمایلی برای مصاحبه نداشت . الان که فکر می کنم می بینم چه خوب شد که مصاحبه نکردم ! امیدوارم هر جا هست سلامت باشد . و فکر می کنم مانند تمام این رانده شدگان بعدش بهتر از حالش خواهد بود ...
|
||
|
|
|
||
|
بچه ها ! این روزها که بارانی است اندکی از شتاب ماشینتان کم کنید جودتی شاید کنار پیچ میدان ایستاده است و با این شتابتان خیس می شود
|
||
|
|
|
||
|
علیرضا برهانی حقیقی - برهان - . کسی که به اندازه تمام اساتیدم از او یاد گرفته ام
|
||
|
|
|
||
|
از سال 77 گذراندن درسی یک واحدی برای همه طبق یک بخش نامه اجباری شد و بر همین مبنا بسیاری که حتی تزشان را هم ارائه کرده بودند مجبور شدند با یک ترم سنوات مباحث « تنظیم خانواده » را یاد بگیرند . مطالب تنظیم خانواده چیزی نیست جز یک سری مباحث آماری و جمعیتی به اضافه خلاصه ای از مطالب ممنوعه دوران ده دوازده سالگی . از همان مطالبی که در آن دوران آدم دوست دارد در لابلای کتابها و یا صحبتهای دیگران به هر لطایف الحیلی که شده فرا بگیرد . ( هنوز یادم نمی رود آن صحبت خاله را وقتی که کلاس پنجم بودم که : اه ، برای چه یواشکی گوش می کنی ؟ صبر کن ، خودت چهار سال دیگه همه چیز رو می فهمی !! ) البته الان مقصودم قسمت اول مباحث است . حتما چیزهایی راجع به هرم جمعیتی و توازن منفی و مثبت و رشد لگاریتمی و ... شنیده اید . مباحث جالب و ساده ای است . با این حال هرجا یکی از اقتصاددانان مقاله ای راجع به رشد و توسعه ایران می نویسد حتما اشاره های راجع به این مطلب دارد . شاخصه رشد یک کشور نسبت رشد تکنولوژیک یک کشور به رشد جمعیت آن است . البته در بسیاری از موارد وقتی رشد ایران را بررسی می کنیم عدم توسعه یافتگی نه به دلیل عدم رشد تکنولوژیک که بخاطر رشد سریع جمعیتی است . که این وضعیت نیز ماحصل همان شعارهای چند ساله اول انقلاب است که دشمن نمی خواهد « گوینده الله اکبر » زیاد شود . و بعد چنان اتفاقی افتاد که در سالهای بعد مباحث تنظیم خانواده حتی به برنامه کودک و نوجوان نیز سرایت کرد . ظاهرا جناب آقای دکتر محمود احمدی نژاد در راستای برنامه های کارشناسی شده و دقیق خود و در جهت افشا کردن دوران شوم 16 سال گذشته گفته اند که من این شعار دو بچه کافی است را قبول ندارم . ایران ظرفیت جمعیت 120 میلیون نفر را هم دارد و غرب بخاطر اینکه جمعیت خودش در حال کاهش است از افزایش جمعیت ایران می ترسد . البته ظاهرا مانند بقیه تصمیمهای مدیریتی در ایران که به جهت مدیریت زمان اول تصمیم گرفته می شود و اجرا می شود و بعد کارشناسان مربوط راجع به آن نظر می دهند این بار نیز آقای الهام به رفع و رجوع قضیه پرداخته اند ... جان برادر ! من می گویم 120 میلیون که هیچ ، ایران ظرفیت خیلی خیلی بیشتر از اینها را هم دارد . البته آنچه که به نظر من می رسد این است که اگر شما اینقدر توانایی دارید بیایید کاری کنید ( ویا خیلی کارها را نکنید !! ) که 40 درصد جمعیت زیر خط فقر نباشند ، تورم 30 درصد نباشد ، سن ازدواج 29 سال نباشد ، بیکاری 12-15 درصد نباشد و... و گرنه جمعیت ایران را دو برابر کردن که کاری ندارد . کافی است ساعت شروع کار ادارات و اصناف و موسسات را دو ساعت عقب بیاندازید و از آنطرف هم تلویزیون بعد از 9 خاموشی بزند و علما هم راجع به آن اظهار نظر کنند . مشابه همان اتفاقاتی که در زمانهای قدیم در شبهای بلند زمستان در زیر کرسیها و از روی بیکاری صورت می گرفت ... و حالا آقای احمدی نژاد ! با همه این تفاسیر فکر می کنم برای شما که قبل از سال 77 مدرک گرفته اید و برای امثال من که به قسمت دوم مباحث تنظیم خانواده توجه می کنند این موعظه ها راه به جایی نمی برد...
|
||
|
|
|
||
|
عید فطر بر همه دوستان مبارک باشد . حالا فرقی نمی کند که جهت استهلال مستحبی تلسکوپ بر پشت گرفته باشید و به پشت بام رفته باشید یا در زیر نویسهای فیلمهای تلویزیون تبریکات وافره را با بشارت تعطیلی پنج شنبه و جمعه دیده باشید و یا دیگر از دست این رمضان خسته شده باشید و فتوای عید برای خود صادر کرده باشید و یا حتی مانند سعدی چیز دیگری را بر گوشه بام با ماه عوضی گرفته باشید !!!.... بهر حال مبارک باشد . و اکنون روزه یکسو شده است و عید آمده است و دلها برخاسته است . و باز بقول خواجه : ثواب روزه و حج قبول آنکس برد ... که خاک میکده عشق را زیارت کرد . ( پس بجنبید برای زیارت ) و حیفم می آید این شاه بیت را نقل نکنم ( هر چند بی ربط است ) که : معشوقه به نام من و کام دگران است .......... چون غره شوال که عید رمضان است
|
||
|
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| زندگی |
|
|
| آرشیو موضوعی |
|
شعر مقاله روزانه عکس |
| پیوندها |
|
بهلول پشت هیچستان عاصف ادیب عابس مکی سمپاد میراث فرهنگی کتابخانه ملی ایران کتابخانه دانشگاه ویرجینیا ساینس دایرکت(دانلود مقاله) |