تبليغاتX
مرقومه
    یلدا     پنجشنبه سی ام آذر 1385

 

از غم عشقت دل شیدا شکست          شیشه می در شب یلدا شکست

بس که زدم ریگ  بیابان به   کف               خار  مغیلان  به  در  پا شکست

 

۱- اوضاع و احوال سیاسی در این چند روزه گذشته فراز و فرودی داشت . این انتخابات گذشته شور و حال را برای مدتی به گفتگوی های رایج روزمره بازگرداند . اینکه تکلیف شرعی است یا نباید مثل هویج رفت و رای داد و یا.... بحث جدایی است . اتفاقاتی که قبل از روز جمعه افتاد برای اصلاح طلبان اتفاق خوبی بود . اینکه می توان به یک توافقی رسید خودش خیلی خوب است . گرچه معلوم است که این پایدار نیست . و اما جالب ترش شاید بعد از انتخابات بود : اینکه ارای بعضی از آقایان که اتفاقا از اصلاح طلبان هم هستند هر روز که می گذشت کمتر می شد . جدول رسمی وزارت کشور نشان می دهد که ظاهرا بعضی ها رای منفی آورده اند .

در کل این اتفاقی که برای اصلاح طلبان افتاد را مثبت می بینم . رای نیاوردن آنها ، باعث می شد که حداقل دو سال عقب بیفتند و رای کلی آوردن آنها باعث می شد از یکسو خوشان این پیوند نامطمئن را درک نکنند و گرفتار وزن کشی شوند و از طرفی در مواجهه با سدهای مختلف آنطرفی قرار بگیرند که منجر به بی تاثیری کارها می شد و مترسکی بیش نمی شدند . این گونه هم زمینه برای برای فعالیت و ساخت زیرساختها فراهم می شود و هم از حساسیتها کاهش می دهد . غضنفرها هم محملی نمی یابند .  ولی انصافا  اصلاح طلبان تیم خوبی را برای شورای شهر بسته بودند .

 در ضمن شعور سیاسی ملت ما بگونه ای است که دبیر از ابتکار بیشتر رای می آورد . آنوقت می گویید چرا احمدی تژاد رفتارهای پوپولیستی دارد... شکرش باقی است که رضازاده وارد گود انتخابات نشد .

۲- این شور و هیجان کاذب اجتماعی ناشی از اتفاقات سیاسی تمام شد . و شور اجتماعی پایدار این روزها مراسم شب یلداست . گرچه مولفه های سنتی این مراسم امروزه امکان تظاهر ندارند ولی مانند هر پدیده اجتماعی ماندگار باید قالبی نو برای آن ریخت . نمودهای این پویایی را می توان  صف طولانی شیرینی فروشی ها و میوه فروشی ها و .. دانست . چه سودی می برند این هندوانه فروشی ها ...

۳- اوضاع و احوال شخصی من و دوستان هم می گذرد . چه زیبا و دوست داشتنی است درک و فهم و شعور برخی . که آدم را به شور می آورد و کج فهمی و بیشعوری چندی که آدم را بیزار می کنند . و البته در بر یک پاشنه نمی چرخد .

۴- شب یلدایتان پر از خاطره شیرین همدلی و همزبانی ها باد ..

 

- از دوستان بخاطر  دیدن نوشته های تکراری در چند روز گذشته و تحمل کردن آنها تشکر می کنم . اوضاع دنیوی است دیگر . از دوستی که دیروز از من دفاع کرد و برای خودش مشکل تراشید ممنونم. عاصف خان ادیب شما هم دست مریزاد ...

 

 

 

    سفر کرمان     دوشنبه بیستم آذر 1385

 

این چند روزه را با بچه های گروه معماری بودم . برنامه سه روزه اردویی را ترتیب داده بودند و کسی را بیکار تر از من پیدا نکردند که همراهشان بروم . و با اینکه اوضاع شلوغی داشتم چون از قبل قول داده بودم ناچار به رفتن شدم .

نفس سفر معمولا خوب است . مخصوصا اگر دانشجویی باشد . و خوب بود . سفر به کرمان . ماهان و شهداد و بقیه جاها . و خلاصه خوش گذشت که برای بعد تفصیل خواهم داد .

 نکته جالبی که در طول سفر رخ داد این بود :

 

دو تا از بچه های کلاس را کشف کردم که خیلی این کشف برایم جالب بود . پسر و این دنیای بزرگ و زیبا خیلی جای توجه است .

جای همه دوستان خالی

 

حمام گنجعلیخان

 

    رفتن     پنجشنبه شانزدهم آذر 1385

 

باید امشب بروم

باید امشب چمدانی که به اندازه تنهایی من جا دارد بردارم

و به سمتی بروم که درختان حماسی پیداست...

 

 

 

 

 

    دکتر بحرینی     چهارشنبه پانزدهم آذر 1385

 

یکسال پیش با دکتر بحرینی و وحیدوحدت زیر پل خرمشهر

 

آدم به یاد فریدون توللی و شعر کارونش می افتد که : «  بلم آرام چون قویی سبکبار... »

 

    تقاطع     شنبه یازدهم آذر 1385

 

با دوستان دوران دبیرستان فرصتی شد تا یک بار دیگر دور هم جمع شویم . و البته تعداد معدودی و آنهم با کلی برنامه ریزی و هماهنگی و از این جور مسائل . انگار همین دیروز بود که هر آخر هفته از چهارشنبه عصر تا صبح شنبه را با هم می گذراندیم . و حالا اگر دوستان خوب و با معرفتی باشیم دو سه ماه یک دفعه می توانیم با یکی تلفنی صحبت کنیم  . و دوستان خانوادگی آمده بودند یا به تعبیری متاهلی و ما همچنن گذشته یک لاقبا و مفرد . و همه با نگاههایشان منتظر افتادن این حلقه بر گردن ما . چه می شود کرد داستان همان خیاط است و کوزه .

سینما فرهنگ و فیلم تقاطع . یادم می آید آخرین دفعه ای که با دوستان به این سینما آمده بودیم همان دفعه ای بود که جملگی کلاس را تعطیل کردیم و بر اثر بی برنامگی آمدیم سینما . و در داخل سینما جمع 13، 14 نفری ما بود و دو سه تا افغانی !! آخر صبح یک روز وسط هفته کی می رود فیلم افعی ببیند ؟!! بجز ما و جماعت افاغنه . و داخل سینما نشسته بودیم که پیج کردند : « بچه های استعدادهای درخشان ، مدیرتان زنگ زده که به مدرسه برگردید !!  »

تقاطع نمایه زندگی آشفته و بهم مربوط ماست . فیلم تصاویر را نشانت می دهد . و می توانی خودت را دراین آشفتگی و هرج و مرج احساسی بیابی . فرقی نمی کند . بهرحال همه به نوعی سرنوشتی این چنین دارند .

کار به داستان ضعیف و شعارهای همیشگی و پایان کلیشه ای داستان ندارم . چرا که سر و ته داستان باید یک جوری بهم بیاید و در فیلمهای ایرانی چاره ای جز این نیست . باز جای شکرش باقی است که آخرش کسی به خانه بخت نرفت و ... ولی جدای از این مسائل بیان ذهنیت فیلم خوب بود .

زندگی در دوران ماشینیسم و مدرنیته خیلی چیزها را از انسان می گیرد . و من این را به حساب نقطعه ضعف این دوران نمی گذارم . بلکه اینها از ویژگیها و عوارض لامحاله مدرنیته است . زندگی این چنین است . ترافیک ، دزدی و کلاهبرداری ، روابط نادرست ، بیگانگی آدمها و ... باید پذیرفت که زندگی مدرن این چنین است . راه حل هم ندارد . یا اگر دارد با شعار و نوشته و آرمان چیزی حل نمی شود . برای همین است که وقتی داری در تهران راه می روی همواره باید استرس داشته باشی حتی در بهترین شرایط زندگی و این احساس مثلا در یزد به این شدت نیست .

نکته ای که تقاطع خیلی داستان گونه به آن اشاره می کند و من شدیدا به آن اعتقاد دارم پیوستگی زندگی آدمها به یکدیگر است . ما هر عملی که انجام بدهیم بر زندگی دیگران تاثیر می گذارد و شاید خوشبختی یک تعریفش زمانی حاصل شود که این تاثیرات به بهترین حالت ممکن در آیند . و ظاهرا همیشه باید تاثیرات ما بر زندگی دیگران منفی باشد . بی آنکه خود دانسته باشیم و یا حتی خواسته باشیم .

و به قول فاطمه معتمد آریا : چه چیز غریبه این خوشبختی ...

 

پی نوشت : تولد امام رضا است . برای من که همیشه مهربان بوده است .

به یاد گفته رضا حاجی زینلی می افتم که دیشب می گفت :« یه بابایی رو می کنه به سمت حرم و  می گه..امام رضا ! تو با این همه طلا چرا هشتم شدی ؟!! ... »

 

 

    هفت خط در میان     سه شنبه هفتم آذر 1385

 

دوباره امروز جناب وحید خان ایراد گرفتند که کار داری که داری..چرا مطلب نمی نویسی ؟؟ از دیدگاه یک دوست علاقمند و با توجه این موضوع کاملا بحق و درست است . ولی گفتم اگر کمی راجع به اوضاع این روزهایم توضیحی بدهم شاید کمی از این بار گناه کمتر شود :

۱-  این روزهاشدیدا دچار سرماخوردگی و بالطبع کرختی اعضا شده ام . آن وقتها که تنبلی و سستی روانی بود اوضاع ما چگونه بود که حالا  که جسمی هم مضاعف شده دیگر چه می شود ...( هر چند که خواهرشوهر محترم مرا از گفتن این مطالب پشیمان کرد...)

۲- بطور خیلی اتفاقی چند تا کار مختلف در مدتی محدود پیشنهاد شده است و باز به همان میزان اتفاقی همه کارفرماهای محترم میلشان کشیده است که آخر هفته کارهایشان را تحویل بگیرند . اینکه آدم نمی تواند مثل ماشین کار کند هم توی کت هیچ کدامشان نمی رود .

۳- کلاسهایی که این ترم دارم خودش پروژه ای درخور است . برای هیچ کدام مطلب و اسلاید آماده ندارم . و بعضی هم محتاج تتبع و جستجو و پیش زمینه . باز صدرحمت به کلاسهای روز سه شنبه که با بچه های عمران دارم . انگار نه انگار . من نمی دانم که اینها برای چه می آیند و ... . یعنی در دروسی که گرایش معماری دارد که کلا آدمهای شادی هستند . یک کلاس هم با بچه های کاردانی عمران . که آنها دیگر دائما در تعطیلات رسمی به سر می برند . ( از همه دوستان عمران بخصوص آقای دکتر خبیری بخاطر گفتن این مطلب عذرخواهی می کنم ) . و خلاصه این تهیه و تدارک  ۳۰ ساعت کلاس در هفته خودش یک هفته کاری را پر می کند .

 ۴- اوضاع پریشان گونه بازرگانی که در کیش سعدی را دید و برایش تعریف کرد نیز بر من مستولی شده است . و همین انرژی آدم را اگر به تحلیل نبرد  باری به تقسیم می برد .

 

و اما :

- فیفا کار خودش را کرد . و با عفو مشروطش کارش را تکمیل تر کرد . پدر  بزرگ من می گوید : گاوی که با سر به طویله نمی رود باید از عقب به طویله بردش !!

 - هواپیمایی دیگر از سپاه باز دچار بدخواهی و توطئه آمریکا شد و سقوط کرد . بهر حال جای تاسف و ناراحتی است . و به نظر من از آن نوع مرگهای نامطلوب . خدایشان رحمت کناد .

- طالبانی خواسته است که ایران به او کمک کند . مخصوصا در مواردی امنیتی . دیگر چه شود .

 

پی نوشت :  حضرت آقای آقا عاصف عزیز ، آقا ما چه کنم که فلیکر ما در در خطوط شما فیلتر است... حاضریم که تمام عکسها را بصورت ویژه برای شما بفرستیم . شما دستور بفرمایید . 

 

 

 

    آتشکده زرتشتیان     جمعه سوم آذر 1385

 

 

عکس روی تو چو در آینه جام افتاد ...

 

 

نوبت عکس نیست ، می دانم ، ولی تنبلی است و گرفتاری .  و نیز ملاحظات خاصه !!

 

 

    جفای خوبان     پنجشنبه دوم آذر 1385

 

 

تو که گفته ای تحمل نکنی جفای خوبان

بکنی  اگر  چو  سعدی  نظری  بیازمایی