تبليغاتX
مرقومه
    راحمی نژاد و همکاران     پنجشنبه بیست و هشتم دی 1385

 

 

 

مهندس راحمی نژاد و همکاران

 

بچه های دفتر همتی کرده بودند و برای مهندس جشن تولد گرفتند . مثل بقیه جشن تولدهای دفتر . فقط کمی رسمی تر . اینجا دیگر نمی شود کیک به صورت مهندس زد یا ... . ولی خلاصه خوش گذشت.

مهندس راحمی نژاد برای من در حکم یک سال بالایی است . فقط ۳۵ سال زودتر از من از دانشگاه ملی فارغ التحصیل شده است !! . نمونه کامل شعار : « معمار ملی ، سالار ملی »

باعث آشنایی من با این دفتر فرشاد فردوسی بود . ترکیب ۳ را با فرشاد داشتم . درسی که از آن دل خوشی نداشتم - و جالب اینکه  ظاهرا ترم بعد باید آنرا بگویم !! -  آن ترم را فقط بخاطر فرشاد کار می کردم .  استاد بی نظیری در رفتار و شخصیت معلمی بود .ترم که تمام شد رفاقت من و فرشاد شروع شد . تا اینکه مرا به این دفتر که خودش هم در آن کار می کرد معرفی کرد . و به قول فرشاد شدم جزو  « یه تخته کم » ها !! و روزگار با فرشاد می گذشت . تا پارسال که بخت کمیاب سرزمین شیطان بزرگ به او روآورد و راهی ینگه دنیا شد .

 

 فرشاد - یک روز قبل از مرحوم شدنش

 

از مهندس راحمی نژاد چیزهای زیادی یاد گرفتم . برای من که دقتم بسیار کم است و حوصله ام از آن کمتر ، کار کردن در دفتر مهندس بسیار سخت و دشوار و بسیار آموزنده بود . یاد گرفتن آن جزئیات و دیتیلهای اجرایی مخصوص و رعایت کردن قواعد نانوشته دفتر ماراتنی بود که افتان و خیزان طی شد . واین مهمترین نکته کار در دفتر راحمی نژاد است .شمش و واترجت و نورگم و کاشی عربی و پتینه نائینی..

مهندس همیشه به من لطف داشته است - بیش از لطفش به دیگران و بیش از حد من - و این لطفش باعث می شود که همواره سپاسگزار او باشم .

 

 

« رضا زرعکانی ! بیا این عکسی که گرفته ای را ببین ! تو که به من می گویی بوبولی بابا هستم پس چرا در این عکس نیکا کنار مهندس ایستاده است ؟!! »

 

 

و اما وحشتناکترین اتفاقی که می تواند برای هر معماری در زندگی حرفه ای اش بیفتد کرکسیون فکر نکرده  با مهندس راحمی نژاد است  . خدا نصیب هیچ بنی بشری نکند . کرکسیون در دفتر تعبیر « رو چال رفتن » را دارد . چرا که هنگام برگشتن آدم درست و حسابی سرویس شده است ...

 

چند تا عکس زیر عکسهای دو سه تا از کارهای دفتر است که احساس می کنم دیدنش خالی از لطف نباشد

 

 ساختمان دیپلمات

 

 

شهرک بهارنارنج

 

 

 هتل نارنجستان

 

 

هتل نارنجستان

 

 

شهرک بهارنارنج 

 

 

فست فود نارنجستان

 

 

آسمان تبریز

 

هتل امیرکبیر اراک

 

 

پی نوشت ( پی عکس ! ) : 

استاد عزیز ، جناب فرشاد خان فردوسی  که این مطلب را دیدند گفتند : بابا این چه عکسیه از من گذاشتی .و کلی کنایه و طعنه بارمان کردند . البته من به ایشان اطمینان دادم که هیچ کدام از شاگردان قدیم این مطلب را نمی بینند . ولی بهر حال باز این دو عکس را از فرشاد - که خودش برایم فرستاده است -  برای تنویر افکار عمومی و رفع شبه مالا یشتبه  می گذارم .

فرشاد جان ! امیدوارم عید که به ایران می آیی بخاطر این این پست مرا از آن  آن سوغاتیها که گفتی محروم نکنی !!

 

 

فرشاد  - به تنهایی !! در  سفر کانادا

 

من و فرشاد - ترکیب ۳

( این عکس را به لطایف الحیلی گرفتیم . عکسش را خودم به او دادم . و پشتش نوشتم : « فرشاد فردوسی در حال گفتن این جمله : نگی باشه ، بعد آخر سر انجام ندی ها !! »

 

 

 

    زریوار     شنبه بیست و سوم دی 1385

 

 

زریوار - با ALIZ  و سایر دوستان

سفر معمولا خوب است ، مخصوصا اگر همسفری مثل Aliz داشته باشی . با سه نقطه یا بی سه نقطه ...

 

 

    200 مصوبه     چهارشنبه بیستم دی 1385

 

آن خانم مجری - که زیاد هم هیجان زده شده بود - می گفت : در این سفر پربرکت ریاست جمهوری - به خوزستان - و در جلسه هیات دولت ۲۰۰ مصوبه به تصویب رسیده است .

من نمی دانم چرا این خبرها منتشر می شود . در چنین جلسات دو سه ساعته که بیشترش به حمد و ثنا و رجزخوانی برای دشمنان و مسلم بودن حق ملت ایران  و افاضات قال الغزالی می گذرد آخر مگر چقدر وقت هست که ۲۰۰ مصوبه بشود که تصویب بشود .  زمان ورق زدن کاغذ این مصوبات را هم همیشه کفاف نمی دهد .  ولی این خیالات منفی را دور می کنم و  می دانم که این اتفاق دروغ نیست .  از دولت هم هیچ بعید نیست که ۲۰۰ مصوبه را در یک جلسه تصویب بکند . قابلیت بیش از اینها را هم دارد .  خرجش یک « تصویب می کنیم » به شیوه مظفرزرگنده است .  و البته که باش تا صبح دولتت بدمد .... کاین هنوز از نتایج سحر است

حرف من این نیست که این خبر دروغ است ، حرف من این است که صدا و سیما که خانه رئیس جمهور است چرا باید به پخش این خبر اقدام کند . من نمی دانم  کسانی که داعیه عاتکه بودن را دارند چرا زن بابا می شوند...

 

 

    سنگ عروس     یکشنبه هفدهم دی 1385

 

 

 

 

سنگ عروس - عاروس -

 

 

    صحبت     جمعه پانزدهم دی 1385

 

می گوید : تو غدی ... و من که نگاه می کنم می بینم راست می گوید . البته همین جمله را نیم ساعت قبلش خودم در مورد او به او گفته بودم . نمی تواند یکطرفه و تنهایی بار این صفت را به دوش بکشد . می گوید نه به اندازه من ولی تو هم هستی . می گوید هر کسی خودش هر صفتی دارد بهتر می تواند وجود همان صفت را در کس دیگر ببیند .

وقتی می شنوم با دقت بیشتری به این صفت می اندیشم . و به حرفهای دیگرش . که شاید در این وضعیت چندان هم عادی نیست . جالب است . مثل این می ماند که لب دریا ایستاده باشی و هر چه نگاه می کنی می بینی دریاست و برایت مشکل است که درک کنی آنجا را که تو فهمیده ای کجای این دریا ست ...

اینکه در این موقعیت قرار بگیری که ورای آنچه در معمول می گذرد بتوانی خیلی چیزها را بفهمی و درک کنی خیلی خوب است . احساس خوشایندی است .

درک کردن آدمها و کشف آنها همیشه دشوار بوده است و همیشه مهیج . - گرچه کسانی - ۲ نفر - هم باشند که نخواهی آنها را درک کنی و بگذاری همانطور که تصورشان می کنی باقی بمانند -

 

 

 

 

 

 

    عیدانه فراوان شد...     چهارشنبه سیزدهم دی 1385

 

این ایام که فعلا عید در عید است . و همه چیز به خوبی پیش می رود بجز برای آنها که باید امتحان بدهند .

۱- عید قربان این رمی جمراتش باحال است . فکر کنید شیطان یک دفعه ۲۷ برابر عرضی و چهر برابر طولی بزرگ شود . خیلی باحال است . نشانه واقعی تساهل و تسامح . هر جا بزنی درست است . نشانه کامل آب بندی . به قول نریمان : « درست روی هر کس بگذاری خودش است » . و امید که نشنویم لالبیک لاسعدیک ...

۲- کریسمس مبارک . بر همه آنها که عید واقعی شان است و آنها که فکر می کنند عید واقعی شان است و آنها که هیچ فکری نمی کنند و عادت کرده اند هر سال این موقع اسکروچ را ببینند . بهر حال عید است و باید در عید شادی کرد . چیزی که ما - و مخصوصا مسلمانان و بالاخص شیعیان - آنرا کمتر یاد گرفته ایم .

بر مهندس پطروسیان - پدر خانم ماهایا - هم مبارک باشد . با آن شیرینی خوشمزه ای که داد .

۳- عید غدیر هم مبارک باشد . که

بسم االه ای  روح البقا       بسم الله  ای  شیرین  لقا  

بسم الله ای شمس الضحی   بسم الله ای عین الیقین

 

تبصره ۱: معدل بالا لازم است .. فی ای حاله

تبصره ۲ : چه حرفی زده این آقای خاتمی برای اعدام صدام

پیام : جناب وحید خان ، حلفت نکن و زودی وخی بیا یزد گف و کار دارم ...

 

 

 

    زمستان است     جمعه هشتم دی 1385

 

زمستان است

گهی تند و گهی آرام ،  شاخه عریان پشت شیشه می لرزد

و من در کنار آتش از خود رانده ، سخت وامانده  ، به غوغای پر از خون دل گنجشک می اندیشم که در چنگال باد بی ترحم سخت در بند است و آشیانش را به باد هیچ رفته تاب و تب بگرفته می بیند

هوا سرد است ، زمستان است

درختان در کنار هم دست در دست همه نظّارگان رفت و آمدهای آدمها چه خشک استاده اند اینجا

همه چون آینه تصویر گنگ مهربانی تیره و تاریک می گویند

چنانکه عابران هم بی غمان هم

به لبخندی نشان از مهر لب از لب فاصله نگرفت که شاید هرم سینه از لبی خارج شود ، دهد گرما هوای سرد بیرون را

هوا سرد آنچنانی نیست اما زمستان است

کنار آتشم اما نه آن آتش که گرما می دهد من را که می سوزاند دلم را

در این جمعیت بیگانه از هم من یکی تنهای لرزانم

هوا کم کم به گرمی می گراید هنوز اما زمستان است

به فکر دست آماسیده از برف زمستانم که حتی گرمی نان هم ز سرخیش نمی کاهد

میان پنجره پیداست بجز دار و درخت و آدم و آتش

غروب سرد غمگینی

و می آید بگوش این نغمه  تلخ « زمستان است »

زمستان است ...

 

    بر و رو     سه شنبه پنجم دی 1385

 

همکاری داشتم که می گفت : « من به سه دلیل در آینده موقعیت خوبی برای زندگی پیدا خواهم کرد : ۱- دارای تحصیلاتم ۲- در خانواده بزرگ شده ام ۳- خوش بر و رو هستم » البته بعدها یک تبصره هم به عنوان مزیت چهارم به اینها اضافه کرد و آن زمانی بود که یک ماشین ماتیز خریده بود و می گفت ماتیز هم دارم ... گرچه این روزها در شرف این تغییر و تحولات است و باید دید تا چه خواهد شدن .

 

این طور که از ظواهر برمی آید رای اول شورای شهر شیراز را دخترخانمی که دانشجوی فوق لیسانس معماری است کسب کرده است . البته ایشان هیچ سابقه سیاسی و .. در پرونده ندارد . و تنها عامل این برنده شدنش پوسترهایی است که چاپ کرده و در سطح شهر پخش شده است . البته باید بگویم دیگر این پوسترهای تبلیغاتی ایشان مثل پوسترهای آقای ناطق نوری یا خاتمی نبوده است که - یادم می آید  تا -  سال بعدش هنوز  کاغذ چرکنویس بچه ها بود بلکه پوسترهای تبلیغاتی ایشان همانند عکسهای دلبرانه خانم تهرانی و کریمی در سطح شهر شیراز به فروش می رسیده است و جوانان دست از طلب برآمده به کام دل نرسیده از این پوسترها به عنوان یادگاری بر در و دیوار خانه شان زده اند...

و دریغ و افسوس که کار جوانان ما به اینجا کشیده شده است که چنین مفتون هیچ شده اند . البته نمی گویم برای من  ظاهر خانم رویال در حزب سوسیالیست با رقیب رو به موتش یکی است..ولی این چیز دیگری است.

و دریغ و افسوس - و شاید تبریک - برای نظام سیاسی ما که چنین اعتبار و پشتوانه و ریشه دارد ....

 

 

    برج میلاد برفی     شنبه دوم دی 1385

 

 

یک روز پس از برف تهران - برای پروانه