|
|
||
|
اوضاع گونه گونه آشفته دردمند مجال را برای نوشتن می ستاند . به هر که نگاه می کنم از من مشغول تر است ...و صبر می کنم ...
پیوست : کجایی که بیایی و دعوا کنی |
||
|
|
|
||
|
وقتی میگویند بچه میوه دل است راست می گویند ..باور ندارید عکس پسر حاجی صادق رو تو سایتش ببینید ...البته من از این داستان خبر نداشتم و دوستان این جریان رو گفتند ...
تصحیح و پوزش : ظاهرا این اخباری که دورادور به من رسیده بود چندان پایه علمی و منطقی - و نه البته واقعی - نداشت . لذا در همین جا رسما از ایشان عذرخواهی می کنم . می دانم که اگر برنامه ای باشد حتما خبر می کنند . مانند همان خبردادنشان برای جشن تولدشان !!
|
||
|
|
|
||
|
و در آن لحظه که اندوه زمین ، بار زمان ، همه بر دوش دلت بنشسته و در آن لحظه غمناک جدایی - چه جدایی از خویش چه جدایی از کس - و در آن لحظه پر شوکت غم - که همه شوق رهایی دارند - به کدامین احساس ، به کدامین امید ، به کدامین باور زندگی را همه سرشار محبت دیدن ؟ این چنین نیست که این لوح بزرگ همه آکنده ماتم باشد لحظاتی هست دگرگون قصه اما چیزی هست غیر از این گفته سخن ... راز خلقت شاید همه این حرف و توهم باشد مثل یک توده غبار خالی از هیچ ، پر ابهام همه را شاید همه را شاید چاره این باشد و هست که به هیچ انگارم و ببندم چشمم و به افیونگر بی غصه خواب بسپارم تن خسته بیچاره خویش ...
|
||
|
|
|
||
|
در نماز ایستاده ام . به جماعت . با بیش از ده نفر . نمی دانم که تکلیف ملائک که می خواهند ثواب ها را جمع و ضرب و مربع و مکعب کنند چیست که با جوهر دریاها و قلم درختان هم نمی شود . و غره در این گفت و شنودی که دوست دارم دو طرفه باشد . احساس می کنم که روی زمین نیستم . کمی بر همین منوال بگذرد سرم به زیر پایه های عرش می خورد . دستها را به بالا گرفته ام : « ... و قنا عذاب النار .. » . عطا کن از حسنات در دنیا و آخرت و در پی اش محافظت از عذاب آتش . اسم آتش را که می شنوم احساس می کنم دارم گرم می شوم . یک حسی شبیه آتش گرفتن . چه شده است . احساسی که مرتب دارد بیشتر می شود . دیگر از جذبه عشق و فنا و .. گذشته است . واقعا لهیبش را تا عمق جان احساس می کنم . می فهمم و درکش می کنم . به کمال . ذره ذره وجودم این سوختن را حس می کند . من دارم می سوزم . آتش گرفته ام . برادرانم ، کار را بر آن دوزخیان راحت کرده اند و از هم اکنون مرا در نماز جماعت با بنزین به آتش کشیده اند ...
|
||
|
|
|
|
|
سعدی اگر عاشقی کنی و جوانی عشق محمد بس است و آل محمد ... |
|
|
|
||
|
مراسم سالیانه امسال سمپاد هم مانند سال قبل در سالن هلال احمر با حضور ۶۰۰-۷۰۰ نفر از دوستان سمپادی برگزار شد . براستی انجمن دانش آموختگان و بچه های مربوط تلاش زیادی برای این مراسم کردند و انصافا مراسم خوبی هم بود . ۱- دوباره ما را فیلم کردند . دکتر کربلایی خواست که « تیارتی در بیارم و جلی سر چوغ کنم » و چاره ای نبود . بد هم نبود . یادآوری آن مراسم دبیرستان . انگار نوشته اند که چنینی برنامه هایی را باید گروه ما انجام دهد . با محمدرضا فهیمی و مصطفی مصطفی زاده . سوژه به نوعی سوژه همان تئاتر ۵ سال پیش . و بد نبود . تفرج خاطری بود و خنداندنی . ۲- حضور اساتید و دبیران هم خوب بود . به نسبت خوب آمده بودند .حضور مهندس سفید استاندار سابق و مشارکتی لاحق و مهندس اولیا رئیس سازمان مدیریت نیز خوب بود . و البته جای حاجی مهدی وحدت خالی ... ( والبته اگر بود و می دید علی صدایش را تقلید می کند نمی دانم چه واکنشی نشان می داد . شاید می گفت : د پررو !!! ) ۳- دلم می خواست امسال هم شعری بخوانم . حسش نبود . ۴- نشریه سمپاد هم توزیع شد . بالاخره این زحمتی که کشیده شد ثمری داد . البته آنطور که می خواستم نشد ولی بد نبود . ۵- جای دوستان همکلاسی خالی . تعدادی آمده بودند وبیشتری ها نه . عابس خان مکی شما دیگر چرا ؟ ! ۶- چه عکسهای خوبی ... البته نور سالن آنطوری است که آنطوری افتاده است . بهرحال تشکر می شود . ۷- من نفهمیدم چه شد که جناب وحید خان سرشان نگرفت که قدم رنجه کنند ... ۸- خوش گذشت
آقای فتوحی مدیر محبوب سمپاد - و من -
حاجی صادق همینطوری ۶ نفر را روانه اورژانس کرده ها ...
دکتر امیرحیدری رئیس هیات مدیره و مثل همیشه لبخندبر لب
دکتر مدرسی مدیرعامل محترم
تئاتر ما - کلاس درس شیمی !! -
پی ونشت : ۱- تکملتا عرض می شود آقای دکتر امیرحیدری متاهلند . ۲- دکتر مدرسی ! چرا بین من و آقای آقا صادق را بهم بزنی ؟ ...آقا حتما نباید آدم جزو گروه فشار باشه که ملت رو روانه اورژانس کنه که... میشه از خوش تیپی و ملاحت هم کار به بیمارستان کشیده بشه ...
|
||
|
|
|
||
|
مرا تو بی سببی نیستی براستی صلت کدام قصیده ای ای غزل ستاره باران جواب کدام سلامی به افتاب از دریچه تاریک کلام از نگاه تو شکل می گیرد خوشا نظربازیا که تو آغاز می کنی
|
||
|
|
|
||
|
سال نو مبارک
آمد نوروز هم از بامداد آمدنش فرخ و فرخنده باد باز جهان خرم و خوب ایستاد مرد زمستان و بهاران بزاد ز ابر سیهروی سمنبوی راد گیتی گردید چو دارالقرار لاله به شمشاد برآمیختند ژاله به گلنار درآویختند بر سر آن مشک فرو بیختند وز بر این در فرو ریختند نقش و تماثیل برانگیختند از دل خاک و دو رخ کوهسار قمریکان نای بیاموختند صلصلکان مشک تبت سوختند زرد گلان شمع برافروختند سرخ گلان یاقوت اندوختند سروبنان جامهی نو دوختند ز ین سو و زان سو به لب جویبار بلبلکان بر گلکان تاختند آهوکان گوش برافراختند گورخران میمنهها ساختند زاغان گلزار بپرداختند بیدلکان جان و روان باختند با ترکان چگل و قندهار باز جهان خرم و خوش یافتیم زی سمن و سوسن بشتافتیم زلف پریرویان برتافتیم دل ز غم هجران بشکافتیم خوبتر از بوقلمون یافتیم بوقلمونیها درنوبهار
منوچهری
|
||
|
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| زندگی |
|
|
| آرشیو موضوعی |
|
شعر مقاله روزانه عکس |
| پیوندها |
|
بهلول پشت هیچستان عاصف ادیب عابس مکی سمپاد میراث فرهنگی کتابخانه ملی ایران کتابخانه دانشگاه ویرجینیا ساینس دایرکت(دانلود مقاله) |