|
|
|
|
|
|
|
|
||
|
الف غره ماه رجب . یا من یعطی الکثیر بالقلیل . یا من یعطی من سال . یا من یعطی من لم یسئل و من لم یعرف ... احساس خوبی است . ب چند روزی نبودم . برای حضور در یک مانور نظامی ! . 1- چه کارهای بزرگی که قبلها نکردند . چگونه و با چه اعتقادی . واقعا که مقدس است . الان شاید آن خلوص و اعتقاد نباشد . 2- چه مملکت بی در و پیکری ... 3- این احساس همزبانی – کار به همدلی ندارم – هم عجب چیز خوبی است . تجربه فرنگ را ندارم . ولی مطمئنم بسیار دشوار است . لااقل برای من . 4- برای اولین دفعه معنی ستاره باران را دیدم . شگفت انگیز است . و دیوانه کننده . حتی اگر به عظمت این آسمان و ستاره ها فکر نکنی . و کائنات که ره به کجا می برند . شعفی بود . فرصت مغتنمی که در شهر بهیچ وجه حاصل نمی شود . 5- کمی ساده شویم ...
|
||
|
|
|
||
|
۱- این قسمت را عاصف خوب می فهمد . و عابس نیز تا حدی شانزدهم تولد یکی از دوستان عزیز بود . تا خانه اش فاصله ای نداشتم . حتی زنگ هم نزدم . نمی دانم چرا . شاید بخاطر اینکه دوماه پیش او زنگ نزده بود . نمی دانم . به یاد سالهای قبل می افتم . یک سیر کاملا نزولی . سال قبل زنگ زده بودم . و سال ما قبلش دیدمش . و قبلترها جشن تولد ... و سالهای دور کادویی که بی اغراق یک ماه وقت می برد . با عاصف یک زمانی مثلث بودیم .البته پایدار نبود . و بعد که سهیل آمد و مربع شدیم . و لاجرم دو به دو . و با عاصف شدند جناح مقابل . و همان جریانها که عاصف می خواهد با تاکید بگوید که فراموش کرده است . و بعدها که چه اتفاقها نیفتاد . هدفم از این نوشته این بود که بگویم زمان چه چیزها که عوض نمی کند . آن دوستیها و روابط چرا به این چنین روزی درآمده است . البته نه اینکه مربوط به من یا شخص خاصی باشد . همه جایی و فراگیر است . دوستان دوره کارشناسی یکسال به یکسال از هم خبر نداریم . و ارشد هم که دیگر بدتر . لااقل این برنامه سمپاد باعث می شود لااقل سالی یکبار بچه های دبیرستان را ببینیم . عاصف خان ! می بینی زمانی برای چه و که آن داستانها پیش آمد ؟
۲- ( یزدیها برای این قسمت بصورت غیر مستقیم و پنهان مرا دلداری دهند !! ) دیروز مهاب قدس بودم . بزرگترین شرکت مهندس مشاور ایران . سراغی از دوستان همدوره گرفتم . که بی تعریف ، بنیه علمی قویتری هم نداشتند . الان چه اوضاعی دارند . و من برای دوست داشتن یزد و در کنار خانواده بودن - بعد از پانزده سال - به یزد آمدم و دو سه سالی است که در یزدم . این آدم را به فکر وا می دارد . و همان جمله قبلی که برای چه ؟!
|
||
|
|
|
||
|
در سری قبلی مرقومه ، داستان شیراز و پروژه پتروشیمی را نوشته بودم . پروژه مونواتیلنگلیکول خارک که با مهندسی ارزش که ما انجام دادیم حدود 27 میلیون یورو که در حدود 12 درصد قیمت پروژه بود صرفه جویی حاصل شد . نتایج همانجا ارائه شد و پیمانکار داخلی ( که پیدک شیراز بود ) و خارجی ( که میتسویی ژاپن بود ) و نیز لیسنسور ( که شرکت شل بود ) و ام سی ( که نام آوران )بود و کارفرما ( که پیدمکو ) بود همه در جریان قرار گرفتند و جلسه تمام شد . و همه خوشحال وخندان که این مبلغ از پروژه کم شده است . ما هم خوشحال بودیم که کار ما نتیجه خوبی داشته است . دیروز بابت یک کار دیگر مهندسی ارزش به شرکت پتروشیمی رفتم . و چند نفر از اعضای کارگاه پارسال را دیدم . از پروژه ام ای جی سراغ گرفتم و اینکه آن مصوبات چقدر اجرایی شد . گفتند به علت تصمیم مدیریتی تنها قسمتی از آن مصوبات ( در حدود ده درصد ) اجرایی شده است و بقیه همین طوری رها شده اند . داشتم فکر می کردم بااین نظام آشفته مهندسی و اجرایی که ما داریم اگر قرار باشد به دیدگاه های نصفه و نیمه کارشناسی هم توجهی نشود دیگر چه میشود . فکر کنید یک تصمیم مدیریتی می تواند مثلا در این مورد ده میلیون یورو را هزینه کند . ضعف کشور ما در حیطه عمل بیشتر به مدیریت ضعیف ما برمی گردد تا دانش فنی و امکانات و ابزار و ... .
|
||
|
|
|
||
|
یک کلام از جناب عابس خان :
شده ماتم سرا دنیای هستی ز بنزین و بهشتی و مهستی
|
||
|
|
|
||
|
حکایت ما حکایت همان یخ فروش است که گفت : یخهایم را نخریدند ، تمام شد !
|
||
|
|
|
||
|
فرض کنید راه آهن فولاد را نمی برد و شما اکبرمیثاقیان بودید . چه می کردید ؟ و یا نه..اصلا می خواستید با در نظر گرفتن شرایط برای او پیشنهاد ارائه کنید . کاری که شما به ذهنتان می رسید و برایتان معقول بود چه بود ؟ مسلما نمی توان فکر کرد که برای حذف از لیگ ، به بالای برج میلاد بروی و از آنجا به پایین بپری ... ارزش آنرا ندارد . حداقل به گمان من و بسیاری دیگر ندارد . و اما نپریدن چه ؟ یعنی همه آن اعتبار و آبرویی که داری به باد می روی . حرفی زده ای که هیچ مقدار ارزش ندارد . و اما چند گزینه به ذهن من می رسد : اینکه با فکر کردن و یافتن موضوعاتی گناه را به گردن تماشاچی و فدراسیون و لیگ و .... انداخت و به نوعی موضوع را توجیه کرد و یا اینکه هیچ نگفت . هیچ نگفت تا حافظه مردم - که بسیار کوتاه مدت است - خود بخود این موضوع را فراموش کند و بعد از سایه این قول و قسم بیرون آمد اینکه اذعان کرد که آن موقع دلیل روانی و مصلحت و ... داشته است . و حالا اوضاع فرق می کند اینکه اشتباه کرده است ... و یا .... شما در این مورد چه فکر می کنید ؟ در اینگونه موارد چه می توان کرد ؟
|
||
|
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| زندگی |
|
|
| آرشیو موضوعی |
|
شعر مقاله روزانه عکس |
| پیوندها |
|
بهلول پشت هیچستان عاصف ادیب عابس مکی سمپاد میراث فرهنگی کتابخانه ملی ایران کتابخانه دانشگاه ویرجینیا ساینس دایرکت(دانلود مقاله) |