|
|
||
|
محض خاطر عزیز آقا مجتبی بخاطر یاد از دوستان سابق و لاحق
اولین مراسم دانشکده با پختن آش در آتلیه
|
||
|
|
|
||
|
اگر با نوشته های باستانی کمی آشنایی داشته باشید می توانید حدس بزنید که با این موضوع که به کمال موافق طبیعت رندانه اوست چه شاهکاری از آب درآمده است . البته مثل بقیه کتابها متشکل از چند مقاله که یکی دو تایش را قبلا جایی خوانده بودم . قصد من از عنوان چنین بحثی تحریض به پاسخ و آنتی شوک و واخاست و واکنش نیست . بلکه ترغیبی است برای خواندن یکی از کتابهای دکتر . زن همیشه نقش حساسی در تاریخ و ماجراهای تاریخی داشته است و عموما این نقش خارج از قواعد منطقی بوده است . چرا که اگر غیر از این بود اصولا این داستانها و حدیثها ماندگار نمی شد . به قول باستانی و به استناد ویل دورانت « از 3500 سال تاریخ مدون بشر تنها 270 سال بدون جنگ سپری شده که در واقع سالهای صلح نبوده بلکه زمانی بین دو جنگ بوده است . و وقتی که این جنگها را ریشه یابی می کنی یک جای پای زن در آن می بینی . » فصل مقدمه با تعریف از بیماری زنانگی آغاز می شود که یکی از بلایای قرن شده و بعد تاثیرات روز و شب این بیماری را می گوید که چنان است و چنان . و فصل اول مقاله ای است هم نان عنوان کتاب . و از دوران حسنک می گوید و از بیهقی که عروسی را چگونه ضبط کرده است و از عروسی خودش هیچ نگفته . و اطاق انتظار شوهریابی وکلاه شرعی و عقد دو خواهر و شب فردوسی و پایمردی و شیر زنی زن فردوسی و مهمانهای ابوالحسن خرقانی و شکایات زن او وشاخ نبات و ضرب المثل کرمانی – که زن مانند قالی کرمان است . هر چه بیشتر پا بخورد ... – و رقص جلاجل و زنان صدهزار دیناری و تمدن دستاورد زنان روستا و زنان تصنیف خوان و بردگان زن و نخستین قاضی زن و ام ولد و.. و خلاصه دوره ای می کند کلیاتی که در تاریخ بر سر زن رفت . و فصل را با این دوبیتی از خودش با عنوان اشتهای شاعر پایان می برد که : دخت ارمن اندرین شهر آنچه هست رویهم ایکاش یک لب داشتند می نهادند آن یکی لب را شبی بر لب من ، صبح بر می داشتند و فصل دوم جای پای زن نام دارد که از شکست سپاه ایران در جنگ قادسیه می گوید و روابط آنچنانی سلیمان پیامبر با بلقیس . و بعد می رسد جای پای زن را می گوید در نشست گوادولوپ . و بعد با رندی هر چه تمامتر گریز می زند به خاطرات اسد ا... علم . و رفیق گرمابه و گلستانش یعنی محمد رضا پهلوی . و در خاطراتش از « مهمانهای خوب » این دو می گوید که از اقصا نقاط عالم می آمدند . و بیچاره فرح که اینها را نبایست به روی خود می آورد . و صد و ده صفحه شرح حال این مهمانهاست !!! . و از جزیره کیش می گوید که آبادان شد بخاطر اینکه باری در سفری با دوستش خاطرات خوبی از آن داشته . و آنجا که اعلیحضرت از مهمانها ناراضی بودند و ... و خلاصه این بخش کتاب عجیب است . دید هر کسی را عوض می کند . من که اصلا تصور این چنین وضعیتی را نداشتم . و آخرش هم این دوبیتی از شیخ شاه نظر که : شد عمر و ندیدیم به میدان گردی مردیم و در آرزوی هم ناوردی مردان به گریبان زنان سر بردند شاید ز زنی سر به درآرد مردی و بعد قطعه ای زیبا با این مطلع که : پشت کلاس مدرسه دخترانه ای... و فصل بعد زره در زیر قبا نام دارد و از آنجا شروع می شود که پیامبر پرسید پادشاه ایران کیست و گفتند که پوران دخت . و پیامبر گفت هرگز سرنوشت مردمانی که کار حکومت خود را به زنان سپرده اند روبراه نخواهد شد و ... و خلاصه در تمام این فصل با مستدلات و حکایات و نکته ها و تحلیلها باستانی می گوید که این از پیامبر نیست و ... و عکسی از بی نظیر بوتو و تانسو چیللر که دائر مدار دو طرف ایران بودند و با این بیت که : هر دو امیر کاروان هر دو به مقصدی روان عقل به عشوه می برد ، عشق برد کشان کشان و داستان حکومت زنها – 18 زن فرمانروا – را می گوید که بیشتر ترک بودند و موفق و کتاب با این شعر به پایان می رسد که : اعرابئی ، خدای داد به او دختری و او دخت را – به سنت خود – ننگ می شمرد هر سال کز حیات جگرگوشه می گذشت شمع محبت دل او بیش می فسرد روزی به خشم رفت و ز وسواس عار و ننگ حکم خرد به دست رسوم و سنن سپرد بگرفت دست کودک معصوم و بی خبر تا زنده اش به خاک کند ، سوی دشت برد ********** او گرم گور کندن ، و از جامه پدر طفلک به دست کوچک خود خاک می سترد
|
||
|
|
|
||
|
تکراری است ولی :
گیرند همه روزه و من گیسویت جویند همه هلال و من ابرویت از جمله ا ین دوازده ماه تمام یک ماه مبارک است ، آن هم رویت |
||
|
|
|
||
|
من در میان حجم حادثه گم می شوم ... |
||
|
|
|
||
|
۱- امروز آن حال و هوای اول مهرماه نداشت . لااقل برای من . شاید دیگر زمان آن گذشته است . و شاید من احساسم را گم کرده ام . ۲- خبر خوشی را که وحید خان قرار بود بدهد به خبری نه چندان مهم ولی حالگیر - معادل بهتری برایش پیدا نکردم - بدل شد . گرچه این هم می گذرد و قرار نیست که اتفاقی هم بیفتد ولی آن خاطره ناخوش همواره می ماند . ۳- اشتباه مکرر حسابش با اشتباه جداست . آدم اشتباه می کند ولی مکررش جای تفکر و تعمق دارد . خبری نیست . همین طرفها هستم . و در دوران فکر و پس از فکر . ۴- و اما آنچه همه این افکار مغشوش و پراکنده را به یکباره از بین برد و خودش شد علت العلل خبری بود که باز وحید سر شب داد که دیگر برای بهبودی مادر محمدرضا دعا نکنم .... من که خانم دکتر را نمی شناختم ولی با تعاریفی که شنیده بود تنها می توانم دریغ و تاسف خودم را ابراز کنم . و آرزومند صبر برای بازماندگان باشم . چرا که انشاالله با آن خصایص و ویژگیها و نوع دوستی و انسان دوستی که ایشان داشته اند نباید مشکل خاصی داشته باشند . برای محمدرضا ناراحتم و آن روحیه خاص خودش ... و هیچ کاری هم از دستم برنمی آید . سر شب که می شود چراغها روشن می شوند و مردم در خانه هاشان . و انگار نه انگار که اتفاقی افتاده است .
|
||
|
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| زندگی |
|
|
| آرشیو موضوعی |
|
شعر مقاله روزانه عکس |
| پیوندها |
|
بهلول پشت هیچستان عاصف ادیب عابس مکی سمپاد میراث فرهنگی کتابخانه ملی ایران کتابخانه دانشگاه ویرجینیا ساینس دایرکت(دانلود مقاله) |