تبليغاتX
مرقومه
    فرشاد فردوسی     شنبه هفدهم آذر 1386

 

فرشاد یکی از بهترین دوستان من است . بی اغراق .

مهندس فردوسی متفاوت بود . ترکیب یک و دو تنها از او چهره ای می شناختم با گردنبد و دستند به یک سری تعریف . و بعدش که کلاس داشت و شاگردش . و اخلاقش هم به همان میزان متفاوت . جدی بود و سخت گیر . و عجیب که بیزار کننده نبود این سخت گیری . مانند بسیاری دیگر . و صفت ممیزه اش اخلاق درست معلمی بود . استادی بود که یکسان برخورد می کرد . نکته مثبت ضعیف ترینها را می گفت و تنبلی و نخوت قوی ها را گوشزد می کرد . چیزی که  آفت رشته ماست .

و بعدش شد فرشاد فردوسی. یکی دو ترم . و مصاحبتی در ساعات دانشکده .

 

 

 

و راحمی نژاد  جایی بود که شد فرشاد .  اولین حضور در خانه اش که به دقت طراحی کرده بود با آن بازی نور و سایه یادم نمی رود . و ماکارونی .

و ادامه اش . که حتی جاهایی از همدوره ای هایش هم پیش رفتم .

خیلی جاها اختلاف داشتم با او . ولی خوبیش این بود که خیلی چیزها را می فهمیدم . درک می کردم و این شده بود آن عاملی که این رشته را محکم نگه می داشت . و مگر جز این در رابطه دوستی چیزی لازم است .

و بعدش شانس و یا قرعه و یا اتفاق و یا سرنوشت . هر چه که بود از این ازدحام فضول رهایش کرد .

و الان در آمریکا .

اینها عکسهایی است که برای من فرستاده است . از همانها که نمایشگاه گذاشت و اول شد .

 

 

 

 

      
    چشمانش     پنجشنبه یکم آذر 1386

 

فردا را چه کنم ؟

      بی هیاهوی همیشگی چشمانت ...