|
|
||
|
فرشاد یکی از بهترین دوستان من است . بی اغراق . مهندس فردوسی متفاوت بود . ترکیب یک و دو تنها از او چهره ای می شناختم با گردنبد و دستند به یک سری تعریف . و بعدش که کلاس داشت و شاگردش . و اخلاقش هم به همان میزان متفاوت . جدی بود و سخت گیر . و عجیب که بیزار کننده نبود این سخت گیری . مانند بسیاری دیگر . و صفت ممیزه اش اخلاق درست معلمی بود . استادی بود که یکسان برخورد می کرد . نکته مثبت ضعیف ترینها را می گفت و تنبلی و نخوت قوی ها را گوشزد می کرد . چیزی که آفت رشته ماست . و بعدش شد فرشاد فردوسی. یکی دو ترم . و مصاحبتی در ساعات دانشکده .
و راحمی نژاد جایی بود که شد فرشاد . اولین حضور در خانه اش که به دقت طراحی کرده بود با آن بازی نور و سایه یادم نمی رود . و ماکارونی . و ادامه اش . که حتی جاهایی از همدوره ای هایش هم پیش رفتم . خیلی جاها اختلاف داشتم با او . ولی خوبیش این بود که خیلی چیزها را می فهمیدم . درک می کردم و این شده بود آن عاملی که این رشته را محکم نگه می داشت . و مگر جز این در رابطه دوستی چیزی لازم است . و بعدش شانس و یا قرعه و یا اتفاق و یا سرنوشت . هر چه که بود از این ازدحام فضول رهایش کرد . و الان در آمریکا . اینها عکسهایی است که برای من فرستاده است . از همانها که نمایشگاه گذاشت و اول شد .
|
||
|
|
|
||
|
فردا را چه کنم ؟ بی هیاهوی همیشگی چشمانت ...
|
||
|
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| زندگی |
|
|
| آرشیو موضوعی |
|
شعر مقاله روزانه عکس |
| پیوندها |
|
بهلول پشت هیچستان عاصف ادیب عابس مکی سمپاد میراث فرهنگی کتابخانه ملی ایران کتابخانه دانشگاه ویرجینیا ساینس دایرکت(دانلود مقاله) |