|
|
||
|
در استقبال از بهار و برای مدتی که نیستم :
باز صبا می دهد بوی خوش نوبهار یا که گذشته است او از چمن و لاله زار جان زمین تازه شد از نفس کوهسار مرغ طبیعت رهید از قفس روزگار باز ز نوروز دل گشته غزلخوان و مست لاله علمدار شد در عقبش یاسمن هر نفسی غنچه ای می شکفد در چمن باد به گیسوی بید ریخته چین و شکن در دل شمشادها کرده قناری وطن شادی و شور و سرور در دل دنیا نشست بوی خوش پونه ها مستی و حال آورد با همه عیبی جهان رو به کمال آورد چشم زمین را نسیم مست جمال آورد سردی و سوز سیاه رو به زوال آورد شادی بی منتها راه به غمها ببست نم نم باران چه خوب زلف چمن تر کند با وزش خود نسیم شانه بر آن سر کند عطر گل یاس زرد باغ معطر کند بلبل سرمست نیز مثنوی از بر کند باده تند خروش آمده اینک به دست آه چه صاف است باز آینه آسمان گشته چو خورشید دشت تازه رخ و شادمان لاله و دشت و چمن ، مستی و عشق و زمان جمله بگویند این : وقت بهار است هان کام ز شادی برآر زآنچه بجا مانده است...
برای همه سالی سرشار از شادی و مهربانی و سلامت آرزومندم.
تکملتا : برای دوست بسیار عزیزم ، آقا مجتبی گل ، که امسال را برای اولین سال در کنار مادر مهربانش - که می دانم چه تفاوتها بین او و سایر فرزندان می گذارند - نیست ، آرزوی سلامت و شادی و برکت دارم . امیدوارم برای چهاردهم بازگردم ولی برای محکم کاری آن هم مبارک باشد.
|
||
|
|
|
||
|
دوستان یزدی به آقای مهندس اولیا رای می دهیم . نظرتان چیست ؟ |
||
|
|
|
||
|
عجب چیز خوبی است این تلنگر. در هر موردی . ذات عادی پرداز و روال ساز آدم اوضاع را معمولی و خاکستری می کند . کسانی که سرشت تنبلی و بی توجهی هم در وجودشان بیشتر رشته شده باشد - همانند من - برای این بیماری مستعدترند . و این چنین می شود که بعد از یک دوره اگر تلنگری بر حسب تصادف و یا قضای روزگار و یا لطف خان بزرگ بر صورتت و یا بر باقی ارگانهای مربوطه ات نواخته شود تازه میفهمی که هیهات ای دل غافل. یک عمر به دنبال چه بودی. در این پهنه بیکران چسبیده ای به شاخکی که نه برت می دهد و نه سایه ای بر سرت می اندازد و نه در برابر طوفان نگهت می دارد و نه هیزمی می دهدت برای آتش و نان . انسان آیا براستی همریشه نسیان است ؟ الحمد لله کثیرا ...
|
||
|
|
|
||
|
محمد تقی بهار - ۱۲۹۸ ماه مشروطه در اين ملک طلوعيدن کرد شيخ در منبر و محراب خشوعيدن کرد وقت جنگ و جدل و نوبت فحش و کتک است صاحب الرايا! رو صبح نشين روی خرک پوت قند آيد از بهر تو و توپ برک هر که عقلش کم و فضل و خردش کمترک است اين وکالت نه به آزادی و خوش تعليمی است بلکه در تنبلی و کم دلی و پر بيمی است يا به تسبيح و به عمامه و تحت الحنک است |
||
|
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| زندگی |
|
|
| آرشیو موضوعی |
|
شعر مقاله روزانه عکس |
| پیوندها |
|
بهلول پشت هیچستان عاصف ادیب عابس مکی سمپاد میراث فرهنگی کتابخانه ملی ایران کتابخانه دانشگاه ویرجینیا ساینس دایرکت(دانلود مقاله) |