|
|
||
|
کاغذهایم را نگاه می کردم . این مطلب را که بیشتر قافیه است تا شعر ، پیدا کردم . به یاد پدر سوختگی هایی افتادم که آگاهانه خرج می کردیم. این نامه را برای سهیل متولی عزیز که آن روزها دانشجوی تهران شده بود و من منتظر شروع ترم بهمن ، نوشتم . بد ندیدم که بازنویسی کنم .
رفتی و زما نمی کنی یاد شاید که شدی تو همچو اوتاد انگار ستاره سهیلی در هفت نه ، آسمان هفتاد گویا که نسیم عشق آنجاست اینجا که نمی وزد کمی باد اوضاع درونیت چطور است ؟ از دست که می کنی تو فریاد ؟ با اینهمه مشکلات غربت چون می شوی از زمانه ات شاد ؟ از دوستان خبر چه داری ؟ هر یک شده اند به نوعی صیاد ؟ تا تور نهند و آهوان را صاحب بشوند بدون اسناد زنهار بده وحید آقا را از عشق رخش همه زنند داد : « با لهجه خوب و رنگ روشن به به که سفیری آمد از چاد » محمود چه می کند در آنجا گردیده به کار درس منقاد یا باز چنان گذشته او هست بدون کار و الواد ؟ شایع شده است در انجا بیچاره رضا به بند افتاد درسش چو به انتها نرفته گردیده بدون جشن داماد فلاح چه می کند در انجا گویا که کند به جمع بیداد زربو ز چه می کند تحمل این بازی ناصواب افراد ؟ از بس ز همه گرفت اشکال نامش شده است امیر نقاد آن خوشگل شهر ما محمد گردیده بسان عضو امداد ؟ بهر کمک و مدد رود او سوی همه دسته جات و آحاد ؟ بهروز هویتش که گم شد حالا شده همچو دیگر انداد ؟ یا باز پی فلسفه بافی است تا نقش جدیدی کند ایجاد صابر به ریاضیات بند است ؟ یا درس صنایع کندش عاد ؟ گویا که حمید و بید با هم هستند همیشه غرق اعداد از عشق و فیزیک ، مهاجرانی گردیده خمیده همچو یک صاد ؟ یک گوشه قلب او که جا ماند ظرفیت مانده چند فاراد ؟ آن سرو سهی ، علی رخصت آن مخترع محترم و راد شادی ده مجلس شما هست ؟ جمع خوشتان ازو بگشته آباد ؟ تا چرخ زند به ناز و باشد در جنب غذای روح، سالاد تنها نگذار دوستان را حقا که خوشا بحالتان باد بر رسم و قواعد گذشته بیت دگری را کنم انشاد امید که شملتان همیشه از دوست مجتمع بماناد اوضاع کلاس خط چطور است ؟ گردیده شبیه فتح مرصاد ؟! اما بشنو نصیحتی را دوری بگزین ز شرک و الحاد از گرمی عشق تازه رویت ناگه نشود چو ماه مرداد اینجا که زمانه سازگار است یعنی که شده بکام سمپاد آقای فتوحی نیز خوب است سرگرم خطاب و نطق و اوراد محرومیه و سعیدآبادی هستند همان مثال اضداد دادند پدران اجازه اما با گفتن شرطها به اولاد در هر عملی چو بر شمارند مصداق خطا و جای ایراد در عشق نبود لیکن ، اما از بند ولی تو گشتی آزاد با راستی روزگار سخت است گویا که علم شده مسائلی حاد در سوی دگر کسی کز اسمش گر ر بیفتد او شود ناد اما برسم به اصل موضوع آنجا که برفت عقل فرجاد باید که به فکر تازه باشی او عشق نخوانده ، نیست فرزاد چون خلق و روش نگشته شیرین چه فایده دارد عکس فرهاد ؟ باید که تو راه نو گزینی با گفتن ف رود فرحزاد از خواجه بگیر درس یاری تا زنده بماند عشق استاد
|
||
|
|
|
||
|
دعا کنیم ... دعا خوب است
|
||
|
|
|
||
|
لازم است که چیزی بگویم ؟ یا اینکه نشود فاش کسی آنچه میان ...
|
||
|
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| زندگی |
|
|
| آرشیو موضوعی |
|
شعر مقاله روزانه عکس |
| پیوندها |
|
بهلول پشت هیچستان عاصف ادیب عابس مکی سمپاد میراث فرهنگی کتابخانه ملی ایران کتابخانه دانشگاه ویرجینیا ساینس دایرکت(دانلود مقاله) |