تبليغاتX
مرقومه
    ایتالیا     یکشنبه بیست و سوم تیر 1387

 

از ایتالیا گذشتم . ظهر جمعه . و چنارهای بلند و تو که نیستی ...

      
    شانزدهم     یکشنبه شانزدهم تیر 1387

 

آن وقتها ، شانزدهم که می شد شور و حال خاصی . و امروز بی اتفاقی . ساده و بی اهمیت . بی سوال و جوابی.

این گذر زمان چه کار ها که نمی کند . می برد و می آورد . و البته خاصیت زمان است . یک جاهایی هم خیلی خوب .

فکر می کنم تنها دوست داشتن است که گذر زمان ردشان را پاک نمی کند ، والا مابقی که می روند همنشینی بوده است و نه همدلی . مثل او شاید که شانزدهمش شد و خودش نبود و نیست.

      
    دوستان     سه شنبه چهارم تیر 1387

 

این اوضاع و احوالی که بر آدم می گذرد ، از تب و تاب می افتد ، و پرده نسیان که رو یش می افتد و باز که کنار زده می شود کمی تامل می آورد . گرچه رهی به جایی نمی برد .

نادر ناظمیان ، دوست بسیار خوبم که این روزها دیگر - بر حسب معیار میزان رابطه - حتی دوست هم  نیستیم .

داشتم به دوستان عزیزم فکر می کردم که در سطوح مختلف و شکلهای مختلف در چند سال گذشته در زندگی من بوده اند .

انصافا - تقریبا همگی -  صادقانه و خالصانه و خیلی بهتر از من نسبت به خودشان مرا دوست داشته اند و یاوری کرده اند و دوستی .

می مانم چه بگویم . البته خودم بهتر می دانم و این هیچگاه زدودنی نیست ...