|
|
||
|
از ایتالیا گذشتم . ظهر جمعه . و چنارهای بلند و تو که نیستی ... |
||
|
|
|
||
|
آن وقتها ، شانزدهم که می شد شور و حال خاصی . و امروز بی اتفاقی . ساده و بی اهمیت . بی سوال و جوابی. این گذر زمان چه کار ها که نمی کند . می برد و می آورد . و البته خاصیت زمان است . یک جاهایی هم خیلی خوب . فکر می کنم تنها دوست داشتن است که گذر زمان ردشان را پاک نمی کند ، والا مابقی که می روند همنشینی بوده است و نه همدلی . مثل او شاید که شانزدهمش شد و خودش نبود و نیست. |
||
|
|
|
||
|
این اوضاع و احوالی که بر آدم می گذرد ، از تب و تاب می افتد ، و پرده نسیان که رو یش می افتد و باز که کنار زده می شود کمی تامل می آورد . گرچه رهی به جایی نمی برد . نادر ناظمیان ، دوست بسیار خوبم که این روزها دیگر - بر حسب معیار میزان رابطه - حتی دوست هم نیستیم . داشتم به دوستان عزیزم فکر می کردم که در سطوح مختلف و شکلهای مختلف در چند سال گذشته در زندگی من بوده اند . انصافا - تقریبا همگی - صادقانه و خالصانه و خیلی بهتر از من نسبت به خودشان مرا دوست داشته اند و یاوری کرده اند و دوستی . می مانم چه بگویم . البته خودم بهتر می دانم و این هیچگاه زدودنی نیست ...
|
||
|
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| زندگی |
|
|
| آرشیو موضوعی |
|
شعر مقاله روزانه عکس |
| پیوندها |
|
بهلول پشت هیچستان عاصف ادیب عابس مکی سمپاد میراث فرهنگی کتابخانه ملی ایران کتابخانه دانشگاه ویرجینیا ساینس دایرکت(دانلود مقاله) |