|
|
||
|
آدم اینجا تنهاست تنهاست تنهاست و در این تنهایی سایه نارونی تا ابدیت جاری است ...
|
||
|
|
|
||
|
بی اتفاقی هم درد عجیبی است . ظاهری دارد شبیه آرامش ولی از دستبابی به جوهره اش است که می رساند هیچ نیست . و می مانی در خماریش . عجیب گرفتارش شده ام . مدتی است و می خواهم بگذرد. عین همین روزهای مسخره که روزه ای . ولی می خوابی تا زمان بگذرد . عین وقتی سر کوچه به انتظار می ایستی و عین زمانی که هیچ نداری تا کارنامه کنکورت بیاید . ولی اتفاق می افتاد یا باید افتاداندش ؟ یک وقتهایی همین رخوت هم می شود علت العلل تحرک . می شود . می شود که خبری باشد . خودم باید بسازمش و بعد غرقه اش شوم . می شود . |
||
|
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| زندگی |
|
|
| آرشیو موضوعی |
|
شعر مقاله روزانه عکس |
| پیوندها |
|
بهلول پشت هیچستان عاصف ادیب عابس مکی سمپاد میراث فرهنگی کتابخانه ملی ایران کتابخانه دانشگاه ویرجینیا ساینس دایرکت(دانلود مقاله) |