تبليغاتX
مرقومه
    اینجا     شنبه بیست و سوم شهریور 1387

 

آدم اینجا تنهاست

                        تنهاست

                                    تنهاست

و در این تنهایی سایه نارونی تا ابدیت جاری است ...

 

 

 

      
    بی اتفاقی     پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387

 

بی اتفاقی هم درد عجیبی است . ظاهری دارد شبیه آرامش ولی از دستبابی به جوهره اش است که می رساند هیچ نیست . و می مانی در خماریش . عجیب گرفتارش شده ام . مدتی است و می خواهم بگذرد. عین همین روزهای مسخره که روزه ای . ولی می خوابی تا زمان بگذرد . عین وقتی سر کوچه به انتظار می ایستی و عین زمانی که هیچ نداری تا کارنامه کنکورت بیاید .

ولی اتفاق می افتاد یا باید افتاداندش ؟ یک وقتهایی همین رخوت هم می شود علت العلل تحرک . می شود . می شود که خبری باشد . خودم باید بسازمش و بعد غرقه اش شوم . می شود .