تبليغاتX
مرقومه
    روزهای کودکی     پنجشنبه هفدهم بهمن 1387

 

خوبی این روزها فقط این است که آدم به یاد روزهای کودکی می افتد ، با این سرودها

 

 

      
    تفکرات مفردانه     جمعه چهارم بهمن 1387

 

قرار بود این دفعه به یمن تحلیل سیاسی وحید ، تکمله  ای بنوسم و بشود یک پست سیاسی بعد از مدتها . ولی باز این گردش اوضاع که هر لحظه به شکلی است این تصمیم بعد از یکماه را عوض را کرد و بسنده ام گرداند به چند نکته مهم که اخیرا اثباتشان مجددانه قرص شده است :

۱- به هیچ کسی نمی شود اعتماد کرد . این یک قضیه سلبی است . شانس و انصاف و باقی چیزها از این دست شاید یک وقتی کمکی کند . البته خیلی نباید روی آن حساب کرد . در کل  و خلاصه اعتماد کردن خیلی کار عاقلانه ای نیست .

۲- هیچ چیز جدی در جهان وجود ندارد . دارد ؟ البته باید اعتراف کنم که گاهی بنا بر ملاحظات کاشفیسمم دچار پارادوکس می شوم.

۳- در همین لحظه ضمن ارادت به فردریش عزیز ، بیانیه اراده معطوف به لذت را علم می کنم. حالا علم هم نشد ،  شیفور هم راهی به جایی می برد.

۴- هیچ چیزی به انسان بیش از تفکرات و رویاها و ذهنیتش لذت نمی دهد. برای همین است که لذت خارجی وجود ندارد . خدا هم چینین وضعی دارد. خدای کسانی به آنها لذت می رساند - و یا به عبارتی حال می دهد - که برای همین ساخته  باشندش .

نتیجه اخلاقی : انما الحیاه الدنیا لعب و لهو ...

۵- آقا ! جدا باید از یک کسانی تشکر کرد و در برابر محبتشان کرنش نمود . خارج می شود از این دو دو تا چهار تای انسانی . می مانم در چنین مواقعی . از لپ تاپش هم . این هم رد پایش.