تبليغاتX
مرقومه
    لحظه ها     جمعه چهاردهم فروردین 1388

یکی از این جملات معمول تک نگاریها است که می گوید : یک عمر در پی خوشبختی لحظات را گذراندیم ، غافل از اینکه خوشبختی همان لحظاتی بودند که می گذرانیم...

کار به این جمله و احسنت و آفرین بعد از شنیدن و فراموش کردن دقایقی بعد آن  ندارم. یک بار دیگر این جمله برای من تداعی پپدا کرد. با چند اتفاق :

1- با سهیل متولی  صحبت کردم. بعد از سالها . یک دفعه ای دلم برایش تنگ شد. سهیل متولی یعنی  همه آن اتفاقات عجیب و غریب و آن همه خاطره تلخ و شیرین سالهای سوم و چهارم دبیرستان و بعدش آخر هفته های 112 فیض.

2- امسال هم یازده فروردین. و خوب . مثل همیشه که دوستانت را می بینی . و دلت تنگ می شود برای دوستانی که نمی بینی . جای خیلی ها خالی بود . خیلی ها


3-  عکسهای فرشاد را دیدم  در فیس بوک . یاد دوستان صمیمی و یکدل افتادم که دسترسی به آنها دیگر مشکل شده و بعضا هم ناممکن.





پی نوشت : هدف عمده این نوشته بیشتر از خود نوشته این بود که حرف وحید ثابت نشود !


      
    آجیل فروشی وحدت     پنجشنبه ششم فروردین 1388

 

آجیل فروشی وحدت

 

 پی نوشت : جناب وحید خان ! هر که نداند من و تو می دانیم که چه بر سر معلمهایمان آوردیم. بقول آقای فروغی هر نکته که گفتند همان نکته شنیدند.

 

 

      
    بهار     یکشنبه دوم فروردین 1388

 

 

برای وحید - که هر چه می کنم جایش با هیچ چیز دیگر پر نمی شود -