|
|
||
|
مدتی این مثنوی تاخیر شد ... دوست داشتم تاریخ این مطلب همین نیمه مرداد باشد حتی اگر به علل موجه و ناموجه نگارش مطلب با تاخیری دو هفته ای همراه باشد. *********** اینقدر این دوره حدید - که بقول مهندس ارجمند تفاله زمین است - زمان را سریع به پیش می برد که فرصتی نمی شود تا با خیال راحت و دل صبر بنشینی و به کارهایی که دوست داری برسی . همه اش دنبال کارهایی که همان لحظه هم دیرند که بقول آخر سوته دلان همه عمر دیر رسیدیم. نفهمیدم چه شد و چگونه گذشت . نه این یک ماه که کل این داستان چند ساله . انگار همین دیروز بود وقتی که رسیدم به فیض و زنگ زدم . قبلش هم بود. البته جدی نبود و معمول بود. مثل همان وقتی که زرنگی کردی و پول کپی ها را دادی که داستان به نسیه و لیت و لعل نکشد و شد. وحتی قبل ترهایش . خیلی قبل تر ها. ان موقع ها که حسی شبیه نفرت ناشی از خودخواهی بود که چرا فلانی می گفت که نفر اول تو هستی . و می خواستم خودم باشم. و بعد جالب بود. برای خودم هم . می دانم که بسیار سریع اتفاق افتاد . پروسه نبود که زمان این آشنایی را به همدلی تبدیل کند . انگار که جایی از قبل خالی شده بود . و جالب ترش اینکه دوطرفه بود. این همراهی و همدلی آنقدر برایم جا افتاده و ته نشسته که فکر نمی کنم باید راجع به آن حرفی بزنم و توصیفی داشته باشم . مثل این است که هیچگاه به خودت نمی گویی که گرسنه هستی. با آن اختلافها و تفاوتهای شدید ظاهری و باطنی که داریم این همراهی عجیب و نامعمول است . به آنکه که می اندیشم به یاد مس و اسپیس علی آقا می افتم که انگاری اینجا صادق شده. قبلا در لوتوس نوشته بودم راجع به آدمهای بی جانشین زندگی . که زياد هم نيستند . و بي شك اين از همانهاست . آخر راه و نوشته اي براي نبودن ها نيست . دلتنگي روزهايي است كه مشخصات مكاني ، بودنهاي دروني را همراهي نمي كنند...
خرانقي كه اولين بار رفتيم
بم . آن روزي كه دكتر سختش بود كه رئيس جلسه باشد
طلسمي كه شكسته شد. همانروزي كه علي فلاحتي آن جمله را گفت و نشانه اش در چهره پيداست
جدي مان هم طنز است ...
سل المصانع ركبا تهيم في الفلوات تو قدر آب چه داني كه در كنار فراتي شبم به روي تو روز است و ديده هابه تو روشن و ان هجرت سواء عشيتي و غداتي ز دست دوست فتادم بكامه دل دشمن احبتي هجروني كما تشاء عداتي اگرچه دير بماندم اميد برنگرفتم مضي الزمان و قلبي يقول انك آتي...
|
||
|
|
|
||
|
اگر با نوشته های باستانی کمی آشنایی داشته باشید می توانید حدس بزنید که با این موضوع که به کمال موافق طبیعت رندانه اوست چه شاهکاری از آب درآمده است . البته مثل بقیه کتابها متشکل از چند مقاله که یکی دو تایش را قبلا جایی خوانده بودم . قصد من از عنوان چنین بحثی تحریض به پاسخ و آنتی شوک و واخاست و واکنش نیست . بلکه ترغیبی است برای خواندن یکی از کتابهای دکتر . زن همیشه نقش حساسی در تاریخ و ماجراهای تاریخی داشته است و عموما این نقش خارج از قواعد منطقی بوده است . چرا که اگر غیر از این بود اصولا این داستانها و حدیثها ماندگار نمی شد . به قول باستانی و به استناد ویل دورانت « از 3500 سال تاریخ مدون بشر تنها 270 سال بدون جنگ سپری شده که در واقع سالهای صلح نبوده بلکه زمانی بین دو جنگ بوده است . و وقتی که این جنگها را ریشه یابی می کنی یک جای پای زن در آن می بینی . » فصل مقدمه با تعریف از بیماری زنانگی آغاز می شود که یکی از بلایای قرن شده و بعد تاثیرات روز و شب این بیماری را می گوید که چنان است و چنان . و فصل اول مقاله ای است هم نان عنوان کتاب . و از دوران حسنک می گوید و از بیهقی که عروسی را چگونه ضبط کرده است و از عروسی خودش هیچ نگفته . و اطاق انتظار شوهریابی وکلاه شرعی و عقد دو خواهر و شب فردوسی و پایمردی و شیر زنی زن فردوسی و مهمانهای ابوالحسن خرقانی و شکایات زن او وشاخ نبات و ضرب المثل کرمانی – که زن مانند قالی کرمان است . هر چه بیشتر پا بخورد ... – و رقص جلاجل و زنان صدهزار دیناری و تمدن دستاورد زنان روستا و زنان تصنیف خوان و بردگان زن و نخستین قاضی زن و ام ولد و.. و خلاصه دوره ای می کند کلیاتی که در تاریخ بر سر زن رفت . و فصل را با این دوبیتی از خودش با عنوان اشتهای شاعر پایان می برد که : دخت ارمن اندرین شهر آنچه هست رویهم ایکاش یک لب داشتند می نهادند آن یکی لب را شبی بر لب من ، صبح بر می داشتند و فصل دوم جای پای زن نام دارد که از شکست سپاه ایران در جنگ قادسیه می گوید و روابط آنچنانی سلیمان پیامبر با بلقیس . و بعد می رسد جای پای زن را می گوید در نشست گوادولوپ . و بعد با رندی هر چه تمامتر گریز می زند به خاطرات اسد ا... علم . و رفیق گرمابه و گلستانش یعنی محمد رضا پهلوی . و در خاطراتش از « مهمانهای خوب » این دو می گوید که از اقصا نقاط عالم می آمدند . و بیچاره فرح که اینها را نبایست به روی خود می آورد . و صد و ده صفحه شرح حال این مهمانهاست !!! . و از جزیره کیش می گوید که آبادان شد بخاطر اینکه باری در سفری با دوستش خاطرات خوبی از آن داشته . و آنجا که اعلیحضرت از مهمانها ناراضی بودند و ... و خلاصه این بخش کتاب عجیب است . دید هر کسی را عوض می کند . من که اصلا تصور این چنین وضعیتی را نداشتم . و آخرش هم این دوبیتی از شیخ شاه نظر که : شد عمر و ندیدیم به میدان گردی مردیم و در آرزوی هم ناوردی مردان به گریبان زنان سر بردند شاید ز زنی سر به درآرد مردی و بعد قطعه ای زیبا با این مطلع که : پشت کلاس مدرسه دخترانه ای... و فصل بعد زره در زیر قبا نام دارد و از آنجا شروع می شود که پیامبر پرسید پادشاه ایران کیست و گفتند که پوران دخت . و پیامبر گفت هرگز سرنوشت مردمانی که کار حکومت خود را به زنان سپرده اند روبراه نخواهد شد و ... و خلاصه در تمام این فصل با مستدلات و حکایات و نکته ها و تحلیلها باستانی می گوید که این از پیامبر نیست و ... و عکسی از بی نظیر بوتو و تانسو چیللر که دائر مدار دو طرف ایران بودند و با این بیت که : هر دو امیر کاروان هر دو به مقصدی روان عقل به عشوه می برد ، عشق برد کشان کشان و داستان حکومت زنها – 18 زن فرمانروا – را می گوید که بیشتر ترک بودند و موفق و کتاب با این شعر به پایان می رسد که : اعرابئی ، خدای داد به او دختری و او دخت را – به سنت خود – ننگ می شمرد هر سال کز حیات جگرگوشه می گذشت شمع محبت دل او بیش می فسرد روزی به خشم رفت و ز وسواس عار و ننگ حکم خرد به دست رسوم و سنن سپرد بگرفت دست کودک معصوم و بی خبر تا زنده اش به خاک کند ، سوی دشت برد ********** او گرم گور کندن ، و از جامه پدر طفلک به دست کوچک خود خاک می سترد
|
||
|
|
|
||
|
سعیم بر این بوده که کمتر سیاسی بنویسم ، خصوصا در روزگاری که کمتر در محیطش واقعم . و اما این سیاسی نیست که تفکرات تنهایی است که مجال بروز یافته .
هاشمی به ریاست خبرگان انتخاب شد . کلمات این جمله واقعی است چه آن موقع که رایها می آورد نزدیک مطلق آرا آنقدر انتخابی نبود که این نوبت . گرچه همین واقعیت را برخی به تمسخر و کنایه و مطایبه حکایت از ریزش رایش دانسته اند در کسوت فقاهت و اخلاق در مواجهه با سیاسی زدگی. گرچه خبرگان - که تابحال جز نامی نبوده جز موارد معدود - حتی اگر بنا باشد ناظری شود آنطور که هاشمی می اندیشد و بر خلاف رویه های قبل این مجلس به این بعد از قابلیت بالقوه اشاره دارد هنوز جایگاه چندان رفیع و موثر به اثر آنی نیست . ولی اتفاق دیروز متضمن دو نکته بود . یکی طرح ریزی شالوده رویه ای است که پروژه ای درازمدت است و تا این نهال بر دهد زمانها می گذرد . چنانکه اگر رفتارهای چالش برانگیز هاشمی را که در موارد مختلف اتفاق افتاده را کنار هم بچینیم پازلی درست می شود که طرح یکباره آن در قدرت تحمل خیلی ها نیست . چنانکه نمونه های ان در انتشار نامه امام و شعار مرگ بر آمریکا و ... می توان دید . مواردی که هر کدام به یمن گذشت زمان و قدرت بی بدیل هاشمی در حافظه ملت و تحمل مخالفان هضم شد . و البته چنین می نماید این دانه ها کاشته می شوند تا روزی از این مزرعه به یکباره برداشت شود . و نکته دوم شکاف و اختلاف عینی در مجلسی بود که اتفاق و اجماع به ظاهر هم شده در آن نمود داشت . آرای هاشمی در این بار برایش بسیار باارزش تر از تمام رایی است که قبلا بدست آورده است و البته همان رایهایی هم که نیاورده جای تامل دارد . هاشمی به درد ملت ایران می خورد . این دیکتاتوری و اتکای بخودی که هاشمی دارد برای ملت ایران مفید است . اینکه او در کنار تمامیت خواهیی آخوندی به ملت ایران و تکنوکراسی و صلح و پیشرفت - با هر تعریفی - اعتقاد دارد جای خوشحالی دارد . تاریخ نشان داده است که هرگاه ملت ایران دچار حکومت انا ولا غیری بوده است که توام با اندکی هوش و تعقل شده ایران پیشرفت کرده است . قویا معتقدم که تنها راه حل پیشرفت کشور ایران حکومت استبدادی است . و خدا کند که این حکومت توام با اندکی تعقل باشد . دموکراسی به درد ایران نمی خورد . ما تحمل همدیگر و مخالف را نداریم و همین کشور را تبدیل به دور و تسلسلی بیحاصل می کند . نمونه اش هشت سال حکومت خاتمی . و مقایسه کنید با همین دو سال احمدی نژاد که هر کاری که خواست کرد و هیچ اتفاقی نیفتاد . هیچ . سرگذشت و اوضاع و احوال رضاشاه و ناصرالدین شاه و شاه عباس و ... را هم که بخوانید همین است . وبرای همین معتقدم هاشمی که مایه ای از این قدرت را دارد می تواند تاثیری داشته باشد . و تا وقتی او به عرصه های انتخابی با تمامی ریسکی که دارد وارد می شود هنوز جای امید است .
|
||
|
|
|
||
|
ای خورشید بر دم دروازه مغرب ایستاده ای چه می کنی ؟ چشم انتظار کیستی ؟ غروب کن ! بگذار شب بیاید . بگذار جامه سیاهش را بر چهره کائنات افکند . بگذار شب بر سرم باز خیمه زند ! ( دفترهای سبز ، علی شریعتی ) وقتی صحبت از شریعتی می شود آدم در وادیی می افتد که چندان کرانه ای ندارد . و این به نظرم بخاطر ویژگی شریعتی است و اقوال مختلف پیرامونش . نمی دانم . شاید این حد من است . شریعتی را از سالهای دوم سوم دبستان می شناسم . و آن موقع آشنایی من با او تنها داشتن و ورق زدن کتابهای بی شکلش بود که از کتابخانه پدر در اختیار من بود. و گذشت تا دبیرستان که شروع دنیا دیدن و دنیا شنیدن است . و شاید علاقه ام به شریعتی بخاطر محیطهای شدیدا مذهبی بود که در اثنای فعالیتهای اجتماعی در آنها قرار می گرفتم . یادم می آید هنر برای موعود را که خواندم هیچ نفهمیدم . همین طور ماشین در اسارت ماشینیسم . آری این چنین بود برادر را که خواندم تازه واژگان را درک کردم . و اولین برداشتم بگونه ای مجرد و با تفسیر توتم پرستی بود . وقتی که آنرا خواندم احساس می کردم که خیلی فهمیده ام . و بعد یادداشتهای تنهایی بود . و البته دست و پا شکسته . یادش بخیر و جایش سبز مرحوم ضیغمیان را که تشیع علوی و تشیع صفوی را گفت . و آخرش کویر بود . و این یکی چه دیوانه کننده بود . سالهای آغاز عشق و دوست داشتن را اگر باشرح عشق و دوستی و تفاوت این دو شروع کنی نمی دانی که چه می شود . و البته غمی– و خاطرات مربوط به آن – را که از کویر دارم هیچگاه فراموش نمی کنم . نمی دانم این از محاسن کار شریعتی است یا از معایبش که بیش از اینکه شریعتی و تفکرات و دیدگاهش مطرح باشد شریعتیسم باب شده است. هر جا که – بطور عموم –می نگری تنها ظاهر و شکل و تیپی از شریعتی است نه واکاوی اندیشه هایش و این چندان جالب نیست. در هر حال تنها یک نکته را می توانم به صراحت از شریعتی بیان کنم و آن این است که مدل شریعتی از شیعه و آرمانخواهی و ایدئولوژی اش کاملا متفاوت است . براستی آنچه او می گوید دارای تناسب و اشتراک چندانی با دیگر قرائتها از اسلام – و تشیع – نیست . سلمان پاک و ابوذر را بخوانید . و یا فطمه فاطمه است و نیز علی حقیقتی بر گونه اساطیر . و یا محمد را . این برداشت من است . و راجع به زندگیش : فکر می کنم بهترین مطلب را پوران شریعت رضوی نوشته . چه از سالهای قبل از ازدواج و چه بعدش . و نثرش هم خوب است . به دل می نشیند . با نام « طرحی از یک زندگی » . و بگذارید برای پایان جملاتی را عینا از توتم پرستی بازنویسی کنم : « هر کس توتمی دارد . هر که هنوز فراموش نکرده است ، هر که هنوز آدم است ، هر که هنوز غربت را حس می کند، در کویر همچون غول و جن و ارواح خبیث و اشباح هراس و مارو مارمولک و عقرب جراره و گرگ و روباه و موش و میش اهلی نشده است ، هنوز کرگدن نشده است ، هنوز مسخ نشده است ، هنوز شب نشده است ، با شب خو نکرده است ، همچنان می هراسد ، مضطرب است ، بیگانه است ، از صبح سخن می گوید ، به طلوع به نور به آفتاب می اندیشد ، همچنان در قلب ظلمت کویر تنها ایستاده است و چشم براه فردا روی در روی مشرق پلگ بر پلک بسته افق ... هر که هنوز آدم است ، هبوط را دردناکانه حس می کند ، شفا نیافته است ، مجروح است ، هنوز فراموش نکرده است ، بهشت را ، کویر را ، عصیان را ، تبعید را ، خدا را ، شیطان را ، حوا را ... و همچنان به همه آن ودیعه های غیبی که با آدمیت خویش به زمین آورده است ، وفادار مانده است و همه چیز را به یاد دارد . توتمش یادآور بهشت است ... »
|
||
|
|
|
||
|
همکاری داشتم که می گفت : « من به سه دلیل در آینده موقعیت خوبی برای زندگی پیدا خواهم کرد : ۱- دارای تحصیلاتم ۲- در خانواده بزرگ شده ام ۳- خوش بر و رو هستم » البته بعدها یک تبصره هم به عنوان مزیت چهارم به اینها اضافه کرد و آن زمانی بود که یک ماشین ماتیز خریده بود و می گفت ماتیز هم دارم ... گرچه این روزها در شرف این تغییر و تحولات است و باید دید تا چه خواهد شدن .
این طور که از ظواهر برمی آید رای اول شورای شهر شیراز را دخترخانمی که دانشجوی فوق لیسانس معماری است کسب کرده است . البته ایشان هیچ سابقه سیاسی و .. در پرونده ندارد . و تنها عامل این برنده شدنش پوسترهایی است که چاپ کرده و در سطح شهر پخش شده است . البته باید بگویم دیگر این پوسترهای تبلیغاتی ایشان مثل پوسترهای آقای ناطق نوری یا خاتمی نبوده است که - یادم می آید تا - سال بعدش هنوز کاغذ چرکنویس بچه ها بود بلکه پوسترهای تبلیغاتی ایشان همانند عکسهای دلبرانه خانم تهرانی و کریمی در سطح شهر شیراز به فروش می رسیده است و جوانان دست از طلب برآمده به کام دل نرسیده از این پوسترها به عنوان یادگاری بر در و دیوار خانه شان زده اند... و دریغ و افسوس که کار جوانان ما به اینجا کشیده شده است که چنین مفتون هیچ شده اند . البته نمی گویم برای من ظاهر خانم رویال در حزب سوسیالیست با رقیب رو به موتش یکی است..ولی این چیز دیگری است. و دریغ و افسوس - و شاید تبریک - برای نظام سیاسی ما که چنین اعتبار و پشتوانه و ریشه دارد ....
|
||
|
|
|
||
|
از سال 77 گذراندن درسی یک واحدی برای همه طبق یک بخش نامه اجباری شد و بر همین مبنا بسیاری که حتی تزشان را هم ارائه کرده بودند مجبور شدند با یک ترم سنوات مباحث « تنظیم خانواده » را یاد بگیرند . مطالب تنظیم خانواده چیزی نیست جز یک سری مباحث آماری و جمعیتی به اضافه خلاصه ای از مطالب ممنوعه دوران ده دوازده سالگی . از همان مطالبی که در آن دوران آدم دوست دارد در لابلای کتابها و یا صحبتهای دیگران به هر لطایف الحیلی که شده فرا بگیرد . ( هنوز یادم نمی رود آن صحبت خاله را وقتی که کلاس پنجم بودم که : اه ، برای چه یواشکی گوش می کنی ؟ صبر کن ، خودت چهار سال دیگه همه چیز رو می فهمی !! ) البته الان مقصودم قسمت اول مباحث است . حتما چیزهایی راجع به هرم جمعیتی و توازن منفی و مثبت و رشد لگاریتمی و ... شنیده اید . مباحث جالب و ساده ای است . با این حال هرجا یکی از اقتصاددانان مقاله ای راجع به رشد و توسعه ایران می نویسد حتما اشاره های راجع به این مطلب دارد . شاخصه رشد یک کشور نسبت رشد تکنولوژیک یک کشور به رشد جمعیت آن است . البته در بسیاری از موارد وقتی رشد ایران را بررسی می کنیم عدم توسعه یافتگی نه به دلیل عدم رشد تکنولوژیک که بخاطر رشد سریع جمعیتی است . که این وضعیت نیز ماحصل همان شعارهای چند ساله اول انقلاب است که دشمن نمی خواهد « گوینده الله اکبر » زیاد شود . و بعد چنان اتفاقی افتاد که در سالهای بعد مباحث تنظیم خانواده حتی به برنامه کودک و نوجوان نیز سرایت کرد . ظاهرا جناب آقای دکتر محمود احمدی نژاد در راستای برنامه های کارشناسی شده و دقیق خود و در جهت افشا کردن دوران شوم 16 سال گذشته گفته اند که من این شعار دو بچه کافی است را قبول ندارم . ایران ظرفیت جمعیت 120 میلیون نفر را هم دارد و غرب بخاطر اینکه جمعیت خودش در حال کاهش است از افزایش جمعیت ایران می ترسد . البته ظاهرا مانند بقیه تصمیمهای مدیریتی در ایران که به جهت مدیریت زمان اول تصمیم گرفته می شود و اجرا می شود و بعد کارشناسان مربوط راجع به آن نظر می دهند این بار نیز آقای الهام به رفع و رجوع قضیه پرداخته اند ... جان برادر ! من می گویم 120 میلیون که هیچ ، ایران ظرفیت خیلی خیلی بیشتر از اینها را هم دارد . البته آنچه که به نظر من می رسد این است که اگر شما اینقدر توانایی دارید بیایید کاری کنید ( ویا خیلی کارها را نکنید !! ) که 40 درصد جمعیت زیر خط فقر نباشند ، تورم 30 درصد نباشد ، سن ازدواج 29 سال نباشد ، بیکاری 12-15 درصد نباشد و... و گرنه جمعیت ایران را دو برابر کردن که کاری ندارد . کافی است ساعت شروع کار ادارات و اصناف و موسسات را دو ساعت عقب بیاندازید و از آنطرف هم تلویزیون بعد از 9 خاموشی بزند و علما هم راجع به آن اظهار نظر کنند . مشابه همان اتفاقاتی که در زمانهای قدیم در شبهای بلند زمستان در زیر کرسیها و از روی بیکاری صورت می گرفت ... و حالا آقای احمدی نژاد ! با همه این تفاسیر فکر می کنم برای شما که قبل از سال 77 مدرک گرفته اید و برای امثال من که به قسمت دوم مباحث تنظیم خانواده توجه می کنند این موعظه ها راه به جایی نمی برد...
|
||
|
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| زندگی |
|
|
| آرشیو موضوعی |
|
شعر مقاله روزانه عکس |
| پیوندها |
|
بهلول پشت هیچستان عاصف ادیب عابس مکی سمپاد میراث فرهنگی کتابخانه ملی ایران کتابخانه دانشگاه ویرجینیا ساینس دایرکت(دانلود مقاله) |