|
|
||
|
ما چند نفر در راه شاهرود |
||
|
|
|
||
|
آجیل فروشی وحدت
پی نوشت : جناب وحید خان ! هر که نداند من و تو می دانیم که چه بر سر معلمهایمان آوردیم. بقول آقای فروغی هر نکته که گفتند همان نکته شنیدند.
|
||
|
|
|
||
|
برای وحید - که هر چه می کنم جایش با هیچ چیز دیگر پر نمی شود -
|
||
|
|
|
||
|
آمدی باز در امیر آباد ظاهرا بهر نقشه برداری نقش دست تو خوب خواندم من نقشه ای تازه زیر سر داری
|
||
|
|
|
||
|
درخت غنچه برآورد و بلبلان مستند ...
|
||
|
|
|
||
|
بچه های قدیم چه سخت شده است دور هم جمع شدن
|
||
|
|
|
||
|
حاجی مهدی وحدت
|
||
|
|
|
||
|
محض خاطر عزیز آقا مجتبی بخاطر یاد از دوستان سابق و لاحق
اولین مراسم دانشکده با پختن آش در آتلیه
|
||
|
|
|
||
|
من در میان حجم حادثه گم می شوم ... |
||
|
|
|
||
|
خرانق - این دفعه بدون توضیح
|
||
|
|
|
||
|
بدون تحشیه
|
||
|
|
|
||
|
از آن اتفاقهای سالی یکبار
|
||
|
|
|
||
|
مراسم سالیانه امسال سمپاد هم مانند سال قبل در سالن هلال احمر با حضور ۶۰۰-۷۰۰ نفر از دوستان سمپادی برگزار شد . براستی انجمن دانش آموختگان و بچه های مربوط تلاش زیادی برای این مراسم کردند و انصافا مراسم خوبی هم بود . ۱- دوباره ما را فیلم کردند . دکتر کربلایی خواست که « تیارتی در بیارم و جلی سر چوغ کنم » و چاره ای نبود . بد هم نبود . یادآوری آن مراسم دبیرستان . انگار نوشته اند که چنینی برنامه هایی را باید گروه ما انجام دهد . با محمدرضا فهیمی و مصطفی مصطفی زاده . سوژه به نوعی سوژه همان تئاتر ۵ سال پیش . و بد نبود . تفرج خاطری بود و خنداندنی . ۲- حضور اساتید و دبیران هم خوب بود . به نسبت خوب آمده بودند .حضور مهندس سفید استاندار سابق و مشارکتی لاحق و مهندس اولیا رئیس سازمان مدیریت نیز خوب بود . و البته جای حاجی مهدی وحدت خالی ... ( والبته اگر بود و می دید علی صدایش را تقلید می کند نمی دانم چه واکنشی نشان می داد . شاید می گفت : د پررو !!! ) ۳- دلم می خواست امسال هم شعری بخوانم . حسش نبود . ۴- نشریه سمپاد هم توزیع شد . بالاخره این زحمتی که کشیده شد ثمری داد . البته آنطور که می خواستم نشد ولی بد نبود . ۵- جای دوستان همکلاسی خالی . تعدادی آمده بودند وبیشتری ها نه . عابس خان مکی شما دیگر چرا ؟ ! ۶- چه عکسهای خوبی ... البته نور سالن آنطوری است که آنطوری افتاده است . بهرحال تشکر می شود . ۷- من نفهمیدم چه شد که جناب وحید خان سرشان نگرفت که قدم رنجه کنند ... ۸- خوش گذشت
آقای فتوحی مدیر محبوب سمپاد - و من -
حاجی صادق همینطوری ۶ نفر را روانه اورژانس کرده ها ...
دکتر امیرحیدری رئیس هیات مدیره و مثل همیشه لبخندبر لب
دکتر مدرسی مدیرعامل محترم
تئاتر ما - کلاس درس شیمی !! -
پی ونشت : ۱- تکملتا عرض می شود آقای دکتر امیرحیدری متاهلند . ۲- دکتر مدرسی ! چرا بین من و آقای آقا صادق را بهم بزنی ؟ ...آقا حتما نباید آدم جزو گروه فشار باشه که ملت رو روانه اورژانس کنه که... میشه از خوش تیپی و ملاحت هم کار به بیمارستان کشیده بشه ...
|
||
|
|
|
||
|
میدان امیرچقماق ( میدانی که خیابانی به آن می رسد !!! ) |
||
|
|
|
||
|
السلام علیک یا اباعبدالله (ع) بهر حال نمی شود برای عاشورا ننوشت ، هرچند تنبلی باشد و به گذاردن چند عکس خلاصه شود . در مورد عناصر حماسی و خرافی و ماوقع شبیه گونه این حادثه مقاله ای در پرگار خدابیامرز نوشته بودم . و بد نبود . جناب وحدت هم به بررسی نوحه ها و شعرهای جدید عاشورایی و تحلیل و واکاوی آنها پرداخته بود . متاسفانه فایلش را ندارم ، امکان رونویسی آن مقاله ها هم به علت ذات فعال و کوشا و پرکارم نیست . لاجرم تنها به همین چند عکس اکتفا می کنم .
مراسم نخل گردانی - تقریبا منحصر به استان یزد
چو فردا شود از مشرق امید برآرد رخ خورشید ، شود کشته علی اکبر و قاسم و دگر عون و جعفر و دگر اصغر بی شیر ، همه بی سر و بی دست بیفتند ...
من جزو گروه یزیدیان - ( به اصل خویش راجع گشت اشیا !! )
تصور من از جن یک چیزی با هیات و اندازه یک انسان معمولی است ، نمی دانم چرا این اجنیان کمک کار در عاشورا اینقدر کوچک بوده اند ( گرچه صحت این داستان مورد سوال است )
فرنگی - نماد بی توجهی و سیاهی دل آشنایان
شیر - کمک کار دیگر روز عاشورا ( و باز ظاهرا از الحاقی های حماسه عاشورا )
|
||
|
|
|
||
|
مهندس راحمی نژاد و همکاران
بچه های دفتر همتی کرده بودند و برای مهندس جشن تولد گرفتند . مثل بقیه جشن تولدهای دفتر . فقط کمی رسمی تر . اینجا دیگر نمی شود کیک به صورت مهندس زد یا ... . ولی خلاصه خوش گذشت. مهندس راحمی نژاد برای من در حکم یک سال بالایی است . فقط ۳۵ سال زودتر از من از دانشگاه ملی فارغ التحصیل شده است !! . نمونه کامل شعار : « معمار ملی ، سالار ملی » باعث آشنایی من با این دفتر فرشاد فردوسی بود . ترکیب ۳ را با فرشاد داشتم . درسی که از آن دل خوشی نداشتم - و جالب اینکه ظاهرا ترم بعد باید آنرا بگویم !! - آن ترم را فقط بخاطر فرشاد کار می کردم . استاد بی نظیری در رفتار و شخصیت معلمی بود .ترم که تمام شد رفاقت من و فرشاد شروع شد . تا اینکه مرا به این دفتر که خودش هم در آن کار می کرد معرفی کرد . و به قول فرشاد شدم جزو « یه تخته کم » ها !! و روزگار با فرشاد می گذشت . تا پارسال که بخت کمیاب سرزمین شیطان بزرگ به او روآورد و راهی ینگه دنیا شد .
فرشاد - یک روز قبل از مرحوم شدنش
از مهندس راحمی نژاد چیزهای زیادی یاد گرفتم . برای من که دقتم بسیار کم است و حوصله ام از آن کمتر ، کار کردن در دفتر مهندس بسیار سخت و دشوار و بسیار آموزنده بود . یاد گرفتن آن جزئیات و دیتیلهای اجرایی مخصوص و رعایت کردن قواعد نانوشته دفتر ماراتنی بود که افتان و خیزان طی شد . واین مهمترین نکته کار در دفتر راحمی نژاد است .شمش و واترجت و نورگم و کاشی عربی و پتینه نائینی.. مهندس همیشه به من لطف داشته است - بیش از لطفش به دیگران و بیش از حد من - و این لطفش باعث می شود که همواره سپاسگزار او باشم .
« رضا زرعکانی ! بیا این عکسی که گرفته ای را ببین ! تو که به من می گویی بوبولی بابا هستم پس چرا در این عکس نیکا کنار مهندس ایستاده است ؟!! »
و اما وحشتناکترین اتفاقی که می تواند برای هر معماری در زندگی حرفه ای اش بیفتد کرکسیون فکر نکرده با مهندس راحمی نژاد است . خدا نصیب هیچ بنی بشری نکند . کرکسیون در دفتر تعبیر « رو چال رفتن » را دارد . چرا که هنگام برگشتن آدم درست و حسابی سرویس شده است ...
چند تا عکس زیر عکسهای دو سه تا از کارهای دفتر است که احساس می کنم دیدنش خالی از لطف نباشد
ساختمان دیپلمات
شهرک بهارنارنج
هتل نارنجستان
هتل نارنجستان
شهرک بهارنارنج
فست فود نارنجستان
آسمان تبریز
هتل امیرکبیر اراک
پی نوشت ( پی عکس ! ) : استاد عزیز ، جناب فرشاد خان فردوسی که این مطلب را دیدند گفتند : بابا این چه عکسیه از من گذاشتی .و کلی کنایه و طعنه بارمان کردند . البته من به ایشان اطمینان دادم که هیچ کدام از شاگردان قدیم این مطلب را نمی بینند . ولی بهر حال باز این دو عکس را از فرشاد - که خودش برایم فرستاده است - برای تنویر افکار عمومی و رفع شبه مالا یشتبه می گذارم . فرشاد جان ! امیدوارم عید که به ایران می آیی بخاطر این این پست مرا از آن آن سوغاتیها که گفتی محروم نکنی !!
فرشاد - به تنهایی !! در سفر کانادا
من و فرشاد - ترکیب ۳ ( این عکس را به لطایف الحیلی گرفتیم . عکسش را خودم به او دادم . و پشتش نوشتم : « فرشاد فردوسی در حال گفتن این جمله : نگی باشه ، بعد آخر سر انجام ندی ها !! »
|
||
|
|
|
||
|
زریوار - با ALIZ و سایر دوستان سفر معمولا خوب است ، مخصوصا اگر همسفری مثل Aliz داشته باشی . با سه نقطه یا بی سه نقطه ...
|
||
|
|
|
||
|
سنگ عروس - عاروس -
|
||
|
|
|
||
|
یک روز پس از برف تهران - برای پروانه
|
||
|
|
|
||
|
این چند روزه را با بچه های گروه معماری بودم . برنامه سه روزه اردویی را ترتیب داده بودند و کسی را بیکار تر از من پیدا نکردند که همراهشان بروم . و با اینکه اوضاع شلوغی داشتم چون از قبل قول داده بودم ناچار به رفتن شدم . نفس سفر معمولا خوب است . مخصوصا اگر دانشجویی باشد . و خوب بود . سفر به کرمان . ماهان و شهداد و بقیه جاها . و خلاصه خوش گذشت که برای بعد تفصیل خواهم داد . نکته جالبی که در طول سفر رخ داد این بود : دو تا از بچه های کلاس را کشف کردم که خیلی این کشف برایم جالب بود . پسر و این دنیای بزرگ و زیبا خیلی جای توجه است . جای همه دوستان خالی
حمام گنجعلیخان
|
||
|
|
|
||
|
یکسال پیش با دکتر بحرینی و وحیدوحدت زیر پل خرمشهر
آدم به یاد فریدون توللی و شعر کارونش می افتد که : « بلم آرام چون قویی سبکبار... »
|
||
|
|
|
||
|
عکس روی تو چو در آینه جام افتاد ...
نوبت عکس نیست ، می دانم ، ولی تنبلی است و گرفتاری . و نیز ملاحظات خاصه !!
|
||
|
|
|
||
|
گلنار...گلنار... بیا کاز غمت گریه می کند عاشق وفادار ...
|
||
|
|
|
||
|
ولنجک در یک روز برفی
باستانی یک شعر کوتاه دارد با این مضمون که کودکی سیاه پوست به مادرش می گوید که چرا رنگ ما این گونه است و این تقصیر کیست . و مادرش می گوید که : این سیهکاری خداست ... حالا من بر همان سیاق می گویم یک وقتهایی که برف می بارد انگار که خدا دارد این سیاهکاری خلقش را ماست مالی کند . توجه کرده اید که تهران وقتهایی که برف می بارد چه دلپذیر می شود ؟ ( البته اگر موقعی نباشد که مجبور باشی به علت نبود ماشین از آرژانتین تا بالای ولنجک را پیاده طی کنی !! ) . و حیف که زود آب می شود ...
|
||
|
|
|
||
|
علیرضا برهانی حقیقی - برهان - . کسی که به اندازه تمام اساتیدم از او یاد گرفته ام
|
||
|
|
|
||
|
خانه لاریها - با بچه های دانشگاه بافق
|
||
|
|
|
||
|
پاتوق شهریورماه سمپاد
|
||
|
|
|
||
|
صبح مسجدالنبی ( به عابس خان مکی هدیه می شود )
مسجد و سایه اش
مسجد النبی از مسجد غمامه
از باب بقیع
گلدسته های یکصد متری مسجد از خیابان مجاور
از پشت قبرستان خاموش بقیع
پی نوشت : یاروی عزیز ٬ باشد قبول ! من که از کیسه خلیفه ( خلیفتین ) می بخشم ٬ ولی تو هم بقول آن عصفور چیزی را بگو که بگنجد !!
|
||
|
|
|
||
|
محمود آباد - نیمه مردادماه هشتاد و پنج
|
||
|
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| زندگی |
|
|
| آرشیو موضوعی |
|
شعر مقاله روزانه عکس |
| پیوندها |
|
بهلول پشت هیچستان عاصف ادیب عابس مکی سمپاد میراث فرهنگی کتابخانه ملی ایران کتابخانه دانشگاه ویرجینیا ساینس دایرکت(دانلود مقاله) |