|
|
||
|
برای دوست بسیار بسیار عزیزم که سالهای سال بود گمش کرده بودم و امشب باز جستمش . کاش می شد به او بگویم که بیاید و بخواند و بداند که چقدر - همانند دختران - برای امشب خوشحالم : دوباره سلام می کنم دوباره به یاد همان روز خوب آشنا شدن سرآغاز این کلام می کنم دوباره شروع می کنم دوباره طلوع می کنم دوباره خودم را میان چشم تو چنان حضور هر ساله بهار حکایتی نا تمام می کنم دوباره سبز شدن ، جوانه زدن دوباره رویش یک شاخه از احساس به پاس دست نسیم و شکوفه ای از یاس بهانه ای برای نرفتن به بیکرانه زدن دلیل و راه رهایی ز هر دام می کنم دوباره خودم را میان آینه های بی نیرنگ به سان کورسوی امیدی در شبی تاریک به رنگ ساده یک دوباره بودن باز به چشم دوست می بینم دوباره ای کلام صمیمی به تو سلام می کنم |
||
|
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| زندگی |
|
|
| آرشیو موضوعی |
|
شعر مقاله روزانه عکس |
| پیوندها |
|
بهلول پشت هیچستان عاصف ادیب عابس مکی سمپاد میراث فرهنگی کتابخانه ملی ایران کتابخانه دانشگاه ویرجینیا ساینس دایرکت(دانلود مقاله) |